فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٥٣ -       مسالك دين نزد اباضيه     
يافت او مثل ساير افراد گشته و از حقوق و وظايف آنها برخوردار مى گردد. سامان يافتن امور هم به يكى از اين دو امر است: پيروزى انقلاب يا شكست آن. پيروزى آن به يكى از دو راه است: تن دادن دولت به خواسته هاى مردم و بازگشت او به احكام خدا كه در اين حالت، انقلاب در همين جا متوقف مى شود; يا نابودى نظام فاسد و سرنگونى حاكم ستمگر و استقرار نظام اسلامى به جاى آن و اجراى شريعت ناشى از كتاب خدا. در اين هنگام رهبرى انقلاب يا امير دفاع هيچ حقى در حاكميت ندارد مگر آنكه مردم پس از استقرار امنيت و گردهمايى و مشورت و مقايسه با ديگران با شرايطى كه در او مى يابند او را انتخاب نمايند البته با رعايت شروطى كه در انتخاب امير براى مؤمنان ملحوظ است.
اگر مسلمانان از اين موضع هم ناتوان شدند و به نداى انقلاب جواب مثبت ندادند و شيوه مسالمت را در پيش گرفتند و به آسايش و آرامش رو آوردند، آن وقت نوبت به مسلك سوم دين مى رسد و آن، شراء است: شراء وظيفه كسانى است كه تعدادشان اندك است. چنانچه تعداد آنها به چهل نفر برسد بايد عليه فساد قيام كنند گرچه با قيام اين افراد در رويايى با دولت ستمگرِ مسلح احتمال پيروزى نمى رود و مردم هم به ذلّت تن داده اند اما وجود اين تنظيم گرفتارى و درد سرى براى دولت به حساب مى آيد كه نمى گذارد او سياستهاى ظالمانه خود را پياده كند. گاهى اين گونه قيام ها جز همين ايجاد نا آرامى كه بر سر ستمگران سايه مى اندازد و ناامنى و وحشتى كه اعمال و حركات آنها را رسوا مى نمايد نتيجه اى ندارد.