فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٦ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
ناچارى حكميت را پذيرفت و از سر اكراهى كه در اثر فشار تعدادى از افراد كوته فكر و افرادى كه در بين سپاه، مردم را به پذيرش حكميت دعوت مى كردند، بر او وارد شد، بدان رضايت داد. دعوت معاويه بر نيرنگبازان سپاه اثر كرد تا جايى كه به افراد ضعيف النفس جرأت داد كه صدايشان را به اجابت آن بلند كنند و خواستار توقف جنگ شوند. در چنين وضعى على جز پذيرش حكميت چاره اى نداشت; هر چند كه خود به آن راضى نبود و از نتايج آن بيمناك بود.»[١]
على يحيى معمر مى گويد: «حكميت يك نيرنگ سياسى بود كه براى باز داشتن سپاه امير المؤمنين على(عليه السلام)از جنگ طراحى شده بود و على اولين كسى يا جزء اولين كسانى بود كه اين نيرنگ را فهميدند. او حكميت را در اثر اجبار از ناحيه ديگران، پذيرفت و خود به شدّت با آن مخالف بود و عواقب آن را براى سپاهش ـ كه ستون پنجم در داخل آن فعاليت مى كرد ـ بيان نمود. وقتى ديد كه سپاهش در معرض پراكندگى و چند دستگى و چه بسا در معرض رويارويى با يكديگر قرار گرفته است بناچار حكميت را پذيرفت. از نظر على (عليه السلام)و يارانش در عنوان كردن حكميت دامى نهفته بود كه پذيرش آن را اجازه نمى داد. بيشتر پيشوايان مسلمان از جمله دو پيشواى بزرگ، حسن بصرى و مالك بن انس بنابر آنچه كه مبرّد در الكامل و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آورده اند، بر اين عقيده بوده اند بلكه مى توانم بگويم كه ما امروزه و در اين دوره ـ كه سيزده قرن و نيم از آن حوادث مى گذرد ـ وقتى اخبار آن زمان را مى خوانيم با تأسف و حسرت متوجه مى شويم كه اين نيرنگِ دام گستر بر بسيارى از سپاهيان على كارگر افتاده بود تا جايى كه او على رغم آگاهى اش از اين نيرنگ و على رغم
[١] صالح بن احمد صوافى: الامام جابر بن زيد العمانى ١٠٠.