فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٥١ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
مسمانان وارد آن شدند، بعد مسأله را بر او عرضه نمايد.[١] چون معاويه در اين موضوع، جانب انكار را در پيش گرفت، امام به تأديب اين طغيانگر و باز گرداندنش به صفوف مسلمانان به پا خاست. كار به جنگ بين دو طرف و توسل معاويه به مكر و نيرنگ و حكميت اشخاص در موضوع مورد اختلاف كشيد و هدف از توافقنامه صلح هم جز به حكميت گماردن كتاب در موضوع مورد اختلاف دو طرف چيز ديگرى نبود. اما عزل امام از خلافت و نصب معاويه به جاى او در صلاحيت حكمان نبود. آنها وارد موضوعى شدند كه امرش به آنها واگذار نشده بود. پس رأى آنها در عزل و نصب بى ارزش است.
٤ ـ در نگارش صلحنامه وقتى امام لجاجت و عناد دشمن را ديد و ديد كه آنها راضى نمى شوند مگر آنكه عنوان اميرالمؤمنين از كنار اسمش برداشته شود، به اين امر راضى شد تا به پيامبراكرم اقتدا كرده باشد چون در صلح حديبيه پيامبر پذيرفت كه اسمش نوشته شود و عنوان رسول الله از كنار اسمش برداشته شود. امام توصيه احنف را نشنيده گرفت كه مى گفت: «عنوان اميرالمؤمنين را از خودتان بر نداريد; مى ترسم اگر آن رابرداريد ديگر هرگز به شما بر نگردد. بر نداريد هر چند كار به كشتار مردم انجامد. امام پاسى از روز از برداشتن آن خوددارى ورزيد»،[٢] ليكن امام(عليه السلام)چاره اى جز پذيرفتن حذف آن تحت فشار اشعث و فريب خوردگان مسلح سپاه نديد.
از اينجا مى توانيد ارزش سخن آن نويسنده را دريابيد كه گفت: «وقتى براى على اين پيشامد رخ نمود كه داعيان شكست را اجابت نمايد و دعوت
[١] رضى: نهج البلاغه، بخش نامه ها نامه٦٤ .
[١] نصر بن مزاحم: وقعة صفين٥٨٢ .