فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٣٤ -       دوم آنچه كه دانستنش در محدوده شريعت واجب است     
استدلال به اين دو روايت به روال روايات گذشته است كه دلالت التزامى آن لزوم شناخت غير از شهادتين را نفى مى كند.
اما نسبت به ساير معارف، دليلى بر وجوب شناخت آن نداريم بلكه اصل حاكم، عدم وجوب شناخت آن است مگر آنكه دليل ثانوى بر آن دلالت كند.[١]
تمامى اين بحث ها در محور معارفى بود كه شناخت آن به چيزى مشروط نيست و به همين خاطر شناخت آن واجب است.
اما قسم دوم: يعنى آنچه كه اگر علم به آن تعلق گيرد، اعتقاد به آن واجب مى گردد. مانند شناخت صفات و اوصاف خداوند و شناخت تفصيلى معاد و زندگى اخروى. اعتقاد به اين امور در صورتى واجب است كه علم و معرفت به آن تعلق گيرد ولى اين دليل نمى شود كه ما آن را در اسلام يا در اقل مراتب ايمان لحاظ كنيم.
دوم: آنچه كه دانستنش در محدوده شريعت واجب است:
تا اينجا بحث در محدوده عقيده بود. اما در محدوده شريعت، احكام فرعيه اى كه مكلف به آن دچار مى شود، شناخت آن واجب است.
البته بايد بين آنچه كه ابتلاء به آن زياد است و آنچه كه ابتلاء به آن زياد نيست، فرق گذاشت. در قسم اول، شناخت احكام واجب است و مكلف حق
[١] نظير معرفت امام كه ادلّه بر وجوب معرفت او دلالت دارد. البته آنچه كه بخارى در الصحيح ١/١٤ كتاب ايمان، از پيامبر اكرم روايت كرده، مبنى بر اينكه اسلام بر پنج چيز استوار است و بعد از شهادتين، اقامه نماز و دادن زكات و انجام حج و روزه رمضان را اضافه كرده است، خارج از اين بحث است و جاى آن در بحث بعدى يعنى «آنچه كه دانستنش در مجال شريعت لازم است» مى باشد.