فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٠٣ - پرسش دوم چرا پس از تحميل حكميت بر على(ع) از آن برگشتند     
اما آنها حرف حساب را نمى فهميدند و كوته فكر بودند. ارشاد امام را مى شنيدند و جز اينكه او را گمراه شمارند و از او بيزارى جويند جوابى نمى دادند. ما در آينده در بحث از اباضيه به تحليل اين مسأله خواهيم پرداخت.
اما وجه دوم: يعنى اينكه حكميت، حَكَم كردن اشخاص در دين خداست و اين خطاست.
امام و يارانش اشخاص را در دين خدا حَكَم نكردند، بلكه قرآن و ذكر حكيم را در نزاعشان حَكَم كردند. اما قرآن درخت باردار و راهنماىِ بى زبان است و ميوه آن چيده نمى شود و مقاصدش فهميده نمى شود مگر آنگاه كه كسى آن را به سخن آورد. امام در بعضى از سخنانش به همين نكته اشاره نموده اند:
«ما اشخاص را حكم قرار نداديم. ما قرآن را حكم قرار داديم و قرآن هم خط مسطورى است بين دو پوشه، زبان گويا ندارد. ترجمان نياز دارد. تنها اشخاصند كه مى توانند قرآن را به سخن آورند. وقتى اهل شام ما را بر حُكم قرآن فرا خواندند ما گروهى نبوديم كه از آن رو برگردانيم. خداوند سبحان فرمود: اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسولش ارجاع دهيد. ارجاع نزاع به خدا آن است كه ما به كتابش حكم نماييم و ارجاع به رسولش آن است كه از سنت او پيروى نماييم و اگر بحق به كتاب خدا حكم شود ما بدان حكم سزاوارتريم.»[١]
در كلام ديگر فرمود: «حكمان وظيفه داشتند كه زنده كنند آنچه را قرآن زنده كرده و بميرانند آنچه را قرآن ميرانده. زنده كردن چيزى گرد آمدن به دور آن است و ميراندن چيزى اجتناب از آن است. پس اگر قرآن ما را به طرف آنان (شاميان) كشيد، ما از آنان پيروى مى كنيم و اگر آنها را به طرف ما كشاند آنها از ما
[١] رضى: نهج البلاغه، خطبه ١٢٥.