فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٦٦ -       ٣ ـ عمران بن حطان     
حتى وقتى كه جانها جام مرگ را سر مى كشند تو باز هم به خوشگذرانى مشغولى.
او در سال ٤٨ هجرى در گذشته است.[١]
ابن حجر در تهذيب التهذيب، شرح حال او را ذكر نموده و گفته است: ابو زكريا موصلى در تاريخ موصل از محمد بن بشر عبدى موصلى نقل مى كند: عمران بن حطان نمرد مگر آنگاه كه از مذهب خوارج برگشته بود، پايان.
اين عذر بهتر از عذرى است كه بخارى براى بازگشتن او از خوارج آورده است. اما سخن كسى كه مى گويد: آنچه كه از او نقل شده، قبل از تغيير عقيده او درباره خوارج بوده است، مورد اشكال است زيرا آنچه كه از او نقل شده، روايت يحيى بن ابى كثير است و يحيى آن را وقتى از او شنيده كه او از دست حجاج در حال فرار بوده است و حجاج او را به خاطر مذهبش تعقيب مى كرد تا او را بكشد و داستان فرار او مشهور است. عقيلى مى گويد: سخنان عمران بن حطان قابل اعتماد نيست. او بر مذهب خوارج بود و ا ز عايشه روايت مى كرد و معلوم نبود كه از او شنيده باشد.
ابن حبان در ثقات مى گويد: او به مذهب شراة گرايش داشت. ابن برقى مى گويد: او حرورى بود. دارقطنى مى گويد: سخنان او به خاطر اعتقاد بد و مذهب ناروايش متروك است. مبرد در الكامل مى گويد: او رئيس، فقيه، خطيب و شاعرِ قعده فرقه صفريه است. قعده: گروهى از خوارج بودند كه به جنگ اعتقاد نداشتند بلكه به قدر توان به مخالفت حاكمان جور برمى خاستند و آنها را به مذهب خود دعوت مى كردند. و با اين كار، خروج را زينت مى دادند و آن را نيكو مى داشتند.
[١] الذهبى: ميزان الاعتدال ٣/٢٣٥ ـ ٢٣٦ شماره ٦٢٧٧.