فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٦ - اول حاكميت حس اعتراض جويى بر قاريان كوفه     
به آنان پيام داد كه قاتل عبدالله بن خباب را تسليم نمايند، آنها در جواب گفتند: ما همه قاتل عبدالله هستيم و اگر بر تو دست يابيم تو را هم مى كشيم. على با نيروهايش به سر وقت آنان رفت و آنان همگى در برابر او قيام كردند. امام قبل از شعلهور شدن آتش جنگ، به آنان فرمود: براى چه با من خصومت مىورزيد؟ گفتند: اولين خصومت ما با تو در آن است كه ما در جنگ جمل با تو جنگيديم، وقتى اصحاب جمل شكست خوردند، تو مالهايى را كه در اردوگاه آنها يافتيم براى ما حلال كردى ولى از اسير گرفتن زنان و فرزندان آنان ما را مانع شدى. بر چه اساس مالشان را حلال كردى ولى زنان و فرزندانشان را حلال نكردى؟ امام فرمود: مالشان را بدان جهت حلال كردم كه بَدَلى باشد از آنچه كه آنها از بيت المال بصره، پيش از رسيدن ما به غارت برده بودند اما زنان و فرزندانشان كه با ما جنگى نداشتند از باب دار اسلام در حكم اسلامند و آنان از دين برنگشته اند و كسى كه كافر نشده است، به اسارت گرفته نمى شود. بر فرض اگر زنان را برايتان حلال مى كردم، كدام يك از شما عايشه را در سهم خود مى گرفتيد؟ خوارج از اين جواب شرمنده شدند.[١]
آنچه كه طبرى ذكر كرده است هر چند در سندش سيف بن عمر كه رواياتش ضعيف است، قرار دارد اما آنچه را كه بغدادى نقل كرده، سندش صحيح است; علاوه بر آن، روايات زيادى در اين باره از فريقين وارد شده است. شيخ طوسى در تهذيبش از مروان بن حكم روايت مى كند كه گفت: وقتى على ما را در بصره شكست داد، اموال مردم را پس داد. كسى كه شاهد مى آورد مال او را مى داد و كسى كه شاهد نداشت با قسم مال او را به او رد مى كرد. مروان مى گويد:
[١] بغدادى: الفَرق بين الفِرَق ٧٨.