فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١١٥ - فرستادن افراد سرشناس براى بازگرداندن آنها از گمراهى     
منعتان نمى كنيم تا در آن خدا را ياد كنيد; از فىء بازتان نمى داريم تا مادامى كه با ما همدست هستيد و با شما نمى جنگيم تا خود به جنگ آغاز نكرده باشيد. آنگاه سخن خويش را از جايى كه قطع شده بود، از سر گرفت.[١]
٣ ـ فرستادن افراد سرشناس براى بازگرداندن آنها از گمراهى:
امام براى هدايت آنان بزرگان اصحاب خود را نزدشان فرستاد. عبدالله بن عباس را به مقر و پايگاه شان روانه كرد. بين او و خوارج گفتگوهاى زيادى صورت گرفت كه مورّخين از آن ياد كرده اند. مبرّد مى گويد: امير المؤمنين، عبدالله بن عباس را نزد آنها فرستاد تا با آنها گفتگو كند. ابن عباس به آنها گفت: براى چه با امير المؤمنين در افتاده ايد؟ آنها گفتند: او امير مؤمنان بود اما وقتى كه در دين خدا حَكَم قرار داد از دين خارج شد. بايد بعد از اقرار به كفر توبه كند تا ما هم به طرف او بازگرديم. ابن عباس گفت: براى مؤمن سزاوار نيست با اقرار به كفر، ايمان خود را با شك در آميزد. آنها گفتند: او تحكيم كرد. گفت: خداوند خود درباره شكار صيد به تحكيم دستور داده آنجا كه فرمود: (يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْل مِنْكُمْ)[٢]، پس چرا درباره رهبرى كه اين چنين مسلمانان را دچار مشكل نموده، جايز نباشد؟ آنان گفتند: كه حَكَمان عليه او حُكم كردند اما او حكم را گردن ننهاد. ابن عباس گفت: حكميّت نظير امامت است; وقتى امام، فاسق شد سرپيچى از فرمان او واجب مى شود و هم چنين حكمان وقتى خلاف (كتاب و سنت) حكم كردند حكمشان دور انداخته مى شود. آنها با يكديگر گفتند: احتجاج قريش را بر آنان حجت قرار دهيد زيرا اين شخص از كسانى است كه خداوند درباره شان
[١] طبرى: تاريخ ٤/٥٣. ٢ . مائده: ٩٥ «دو عادل از شما به آن حكميّت نمايند.»