فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٢٧ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
بدون آنكه هدايت خدا را بپذيرد. همانا خداوند گروه ستمكار را هدايت نمى كند.»[١] كارهاى معاويه و يزيد بر هيچ خردمندى پوشيده نيست. پس اى عبدالملك! از خدا بترس و درباره معاويه فريب نفست را مخور!! ما از اهل بيت شنيديم كه معاويه و يزيد و عمل آنها را و آنچه را كه عمل آن دو در پى داشت نكوهش مى كردند. پس آنچه كه ما اين دو را بدان نكوهش مى كنيم و به خاطرش از آنها دورى مى جوييم اين است كه فتنه اى كه از آنها صادر شد شبيه فتنه اى بود كه از طرفداران عثمان و كسى كه بعد از او بود صادر شد. پس خدا و فرشتگانش را گواه مى گيريم بر اينكه ما با چشم و دل و زبان از آنها برائت مى جوييم و با آنها دشمنى مىورزيم و تا زنده ايم بر همين عقيده هستيم و وقتى مرديم با همين عقيده مى ميريم و وقت برانگيختن با همين عقيده برانگيخته مى شويم و با همين عقيده نزد خدا حساب پس مى دهيم.
در نوشته ات، مرا از افراط در دين برحذر داشتى. من از افراط در دين به خدا پناه مى برم و برايت بيان مى كنم كه افراط در دين چيست چون تو آن را نمى دانى. افراط در دين آن است كه ناحقى به خدا نسبت داده شود و به غير كتاب و سنت پيامبر او كه براى ما تبيين شده است، عمل شود و اينكه از گروهى پيروى نمايى كه خود گمراه بوده و ديگران را نيز از راه راست بيرون مى برند. اين گروه، عثمان و پيشوايانِ پس از او هستند كه تو از آنها پيروى و بر معصيت خدا آنها را همراهى مى كنى و خداوند مى فرمايد: «اى اهل كتاب در دينتان افراط نكنيد و ناحقى را به خدا نسبت ندهيد».[٢] اين، شيوه افراطيانِ در دين است. بنابراين
[١] قصص: ٥٠.
[١] نساء: ١٧١.