فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٢٩ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
پرهيزگاران است.»[١]
اين بود حكايت خوارج. خدا و فرشتگان را گواه مى گيرم كه ما با دست و زبان و قلبمان با دشمنان آنها دشمنى و با دوستان آنها دوستى مى كنيم و تا زنده ايم بر اين عقيده ماندگاريم و وقت مردن بر اين عقيده مى ميريم. اما از ابن ازرق و پيروان او به خدا برائت مى جوييم. آنها به عقيده ما با خروجشان، عليه اسلام خروج كردند و از اسلام برگشتند و پس ازايمان كافر شدند.[٢] پس از آنها به خدا تبرى مى جوييم.
اما بعد: تو به من نوشتى كه جواب نامه ات را بنويسم و نصيحتت نمايم. من برايت بيان مى كنم اگر بتوانى آن را دريابى و قدر بدان آنچه را كه به تو مى نويسم. خدا را به من يادآور شدى كه برايت حقيقت را بيان كنم و من با تمامى توانم برايت بيان كردم و از اوضاع امت خبردارت ساختم و وظيفه ام مى دانم كه تو را نصيحت نمايم و آنچه را كه مى دانم برايت بازگويم. خداوند مى فرمايد: «آنهايى كه برهانهاى روشن و وسيله هدايت را كه نازل كرديم پس از آنكه آن را در كتاب براى مردم بيان كرديم كتمان كنند، خداوند و نفرين كنندگان آنها را نفرين مى كنند مگر كسانى كه توبه كنند و گذشته شان را اصلاح نمايند و آنچه را كه كتمان كرده اند آشكار سازند. پس ما به آنها توجه مى كنيم و توبه شان را مى پذيريم و ما بسيار توبه پذير و مهربانيم.»[٣]
[١] توبه: ١٢٣.
[١] در اينجا اشاره دارد به تبرى اباضيه از ابن ازرق و ازارقه و اين به خاطر افراط و تندروى آنها در دين بود.
[١] بقره: ١٥٩ ـ ١٦٠.