فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦٥ -       ٣ ـ استمداد از افراد با نفوذ     
متحد مى سازد و وقتى دل شر حبيل را به دست آوردى آن را با هيچ چيز عوض نكن.» معاويه هم به شر حبيل نوشت: «جرير بن عبدالله با خبر ناگوارى از طرف على بن ابى طالب آمده است، پس دست به كار شو.»
وقتى نامه معاويه در حمص به شر حبيل رسيد، او با آن عده از اهل يمن كه در حمص بودند به مشورت پرداخت. هر كسى چيزى گفتند اما عبدالرحمن بن غنم ازدى چنين نظر داد: خداوند از آغاز مهاجرت تا به امروز همواره نعمت خير به تو ارزانى داشته است. نعمت از طرف خداوند قطع نمى شود مگر آنگاه كه مردم آن را كفران نمايند (لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ). خبر مرگ عثمان به ما رسيده و گفته شده كه على او را كشته است. اگر على او را كشته باشد، مهاجرين و انصار با او بيعت كرده اند و آنان سرپرستان مردمند و اگر نكشته باشد، پس چگونه معاويه را در اين كار اجابت مى كنى. نه خودت را به هلاكت انداز و نه قومت را. اگر دوست ندارى به واسطه جرير بيعت كنى، نزد على برو و از طرف خود و قومت با او بيعت كن. شر حبيل جز به رفتن نزد معاويه راضى نشد.
نصيحت عبدالرحمن بن غنم به شر حبيل از روى يكدلى و صداقت او نبود، بلكه او منافعش را در كنار جرير مى يافت. جرير به او گفت: «اين كه مى گويى على عثمان را كشت، به خدا سوگند اين جز سنگ انداختن در تاريكى از راه دور نيست و دليلى در دست ندارى; تنها از روى دنيا پرستى چنين مى گويى.»[١]
نماينده امام (جرير) خواست شر حبيل را با گفتگو از فكر يارى معاويه باز دارد، از اين رو نامه اى به او نوشت و قصيده اى ضميمه اش نمود. وقتى شر حبيل
[١] نصربن مزاحم: وقعة صفين ٤٥ - ٤٨.