فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٧١ -       ٥ ـ ضحاك بن قيس     
جزيره بود، نامه نوشت و دستور داد كه با افرادش به طرف نصبين برود و از استقرار ضحاك در جزيره ممانعت به عمل آورد. عبدالله با هفت يا هشت هزار نفر به طرف نصبين حركت نمود. ضحاك نيز با بيش از صد هزار نفر حركت نمود. دونفر از فرماندهانش را با چهار يا پنج هزار نفر به طرف سرقه فرستاد. آنها در آنجا با عبدالله درگير شدند. مروان به دنبال آنها وارد سرقه شد.
مروان به سوى ضحاك حركت نمود. دو سپاه در نواحى كفرقوتا از توابع ماردين بهم رسيدند. تمامى آن روز را جنگيدند. شامگاهان همين كه ضحاك و شش هزار نفر از سواران دلير و شجاع و زره دار او از اسبها پياده شدند و در حالى كه بسيارى از سپاهيان او از اين جريان بى خبر بودند، سواران مروان آنها را از هر طرف محاصره كردند و بر آنها حمله بردند به طورى كه در همان ثلث اول شب همگى شان را از پا در آوردند. ساير افراد ضحاك اوايل شب به اردويشان باز گشتند در حالى كه هيچ يك از آنها از كشته شدن او خبر نداشتند. مروان نيز از كشته شدن او بى خبر بود تا آنكه تعدادى از افراد ضحاك كه شاهد قضيه بودند، آمدند و براى او گريه كردند و نوحه سر دادند. از آن طرف يكى از فرماندهان نزد مروان آمد و او را از كشته شدن ضحاك آگاه نمود و او با آتش و شمع فرستاد تا ضحاك را جستجو كنند. جويندگان به جستجوى ضحاك پرداختند و سرانجام او را در حالى كه بيش از بيست ضربه بر سر و صورت داشت، كشته يافتند و صدا به تكبير بلند نمودند. سپاهيان ضحاك دانستند كه دشمن از كشته شدن ضحاك آگاه شده است. مروان سر او را به شهرهاى جزيره فرستاد تا در آنها بگردانند و چنين كردند.[١]
[١] ابن اثير: الكامل ٥/٣٤٩.