فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٢ -       حركت على به طرف بصره     
بردارد، او را از سمتش بركنار كرد و قرظة بن كعب انصارى را به جاى او فرماندار كوفه نمود و به ابوموسى نوشت: اى پسر حائك! منصب ما را واگذار كه از نظر ما مذموم و مطرود هستى; اين اولين مصيبت ما از تو نيست. ما را از تو مصيبتهاست.
على(عليه السلام)و ياران حركت كردند تا به «ذيقار» رسيدند. در آنجا على (عليه السلام)فرزندش، حسن و عمارياسر را براى بسيج مردم به طرف كوفه فرستاد و آنها با هفت هزار نفر و به روايتى با شش هزار و پانصد و شش نفر از مردم كوفه كه در بين آنها مالك اشتر نيز حضور داشت، بازگشتند.
على به بصره رسيد و به مخالفان پيام داد و آنها را از جنگ بر حذر داشت. آنها جز به جنگ راضى نشدند.
در آستانه جنگِ خونين جمل رسيديم. قبل از وارد شدن به جزئيات آن، لازم است به نكاتى كه از مطالب گذشته استفاده مى شود، اشاره نماييم و آنگاه بر حسب اقتضاى مقام، به اصل موضوع بپردازيم.[١]
١ ـ طلحه و زبير از روى ميل و رغبت بيعت نمودند اما هنوز اندك زمانى نگذشته بود كه به خاطر دستيابى به مال و مقام دنيا به سراغ على آمدند و از او خواستند كه بعضى كارها را بدانها بسپارد و در همان حال، هواى فرمانروايىِ كوفه و بصره را در سر مى پروراندند. اما ديانت على مانع از اجابت آنان شد زيرا آنان صلاحيت آنچه را كه خواسته بودند، نداشتند. آنان پيش از شعلهور شدن آتش جنگ اين عدم صلاحيت را با نقض بيعت و ترغيب مردم به بيعت شكنى و كشتن گماشتگان بى گناه و نگهبانان بيت المال به اثبات رساندند كه سرانجام، كار
[١] مسعودى: مروّج الذهب ٣/١٠٤.