فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٩٧
٥٨ ـ پدرم روايت كرد كه محمد بن بشر برايمان روايت كرد كه عبيدالله از نافع برايمان روايت كرد كه ابن عمر مى خواست كه اگر نجده به مدينه حمله كرد و متعرض زنان و فرزندان شد، ما با او بجنگيم. به او گفتند: مردم بر اين با تو بيعت نكرده اند. مى گويد: ابن عمر، منصرف شد.
٥٩ ـ پدرم روايت كرد كه محبوب بن حسن برايمان روايت كرد كه خالد ـ يعنى الخداء ـ از ابى اياس معاويه بن قرّه برايمان روايت كرد، گفت: يكى از حروريه خروج كرد. ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)از مزينه، با شمشيرهايشان به جنگ او برخاستند كه از جمله آنها عائذ بن عمرو بود.
٦٠ ـ پدرم روايت كرد كه عفان برايمان روايت كرد كه يزيد بن زريع برايمان روايت كرد كه خالد الحذاء از معاويه بن قرّه برايمان روايت كرد كه يكى از خوارج در زمان اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)خروج كرد. عده اى از اصحاب پيامبر با شمشيرهايشان به جنگ او برخاستند كه از آن جمله عائذ بن عمرو بود.
٦١ ـ پدرم روايت كرد كه عفان برايمان روايت كرد كه سلام ابو المنذر از عاصم بن بهدله برايمان روايت كرد، گفت: يكى از خوارج در كوفه خروج كرد. گفتند: اى ابا وائل! اين خارجى خروج كرد و كشته شد. گفت: به خدا قسم كه اين كار درباره دين و دفاع از مظلوم، چقدر نزد خدا عزيز است. خدا پدرت را خير دهد.
٦٢ ـ پدرم روايت كرد كه ابو كامل مظفر بن مدرك برايمان روايت كرد كه حماد بن سلمه از ازرق بن قيس برايمان روايت كرد، گفت: ما در اهواز با خوارج مى جنگيديم و ابو برزه اسلمى نيز همراه ما بود به نهروان آمد، وضو گرفت و سپس به نماز ايستاد.