فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٣ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
حبيب، عبدالرحمن بن خالد، ضحاك بن قيس و وليد را لعن كن. اين خبر به معاويه رسيد. او هم وقتى قنوت مى خواند على، ابن عباس، اشتر، حسن و حسين را لعن مى كرد.
واقدى معتقد است كه اجتماع حكمان در شعبان سال ٣٨ هجرى بوده است.[١]
وقتى على از ماجراى صدور حكم كه بر خلاف كتاب خدا و سنت رسولش انجام گرفته بود و از نيرنگ عمرو بن عاص و فريب خوردن ابو موسى آگاه شد در حالى كه رأى حكمان را مردود اعلام مى كرد، طى خطابه اى گفت: سپاس مى گويم خداى را، هر چند روزگار حادثه اى ناگوارى را پيش آورده و واقعه بى نظيرى را رو نموده است و گواهى مى دهم كه جز او خدايى نيست و شريكى ندارد و معبودى غير او نيست و گواهى مى دهم كه محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بنده و فرستاده اوست.
اما بعد: سرپيچى از نصيحت كننده دلسوز دانا و تجربه ديده باعث حسرت و موجب ندامت مى شود. من درباره حكميت نظرم را به شما گفتم و انديشه درونى ام را به شما بنمودم. «اى كاش رأى قصير پذيرفته مى شد.»[٢] اگر حرفم
[١] طبرى: تاريخ ٤/٥١ ـ ٥٢. آنچه را كه طبرى از واقدى نقل مى كند، صحيح نيست همانطور كه قبل از اين متوجه شديد حكمين بايد پيش از پايان موسم حج رأى شان را اعلام مى كردند اما آنها در صفر سال ٣٧ به توافق رسيدند، پس چگونه مى شود كه اجتماع آنها در سال ٣٨ باشد؟
[١] دو عبارت بالا ترجمه دو ضرب المثل است كه اولى «لو كان يطاع لقصير امر» در جايى گفته مى شود كه نصيحت كننده، از كيدى خبر دهد ولى حرف او را نپذيرند و دومى «ضنّ الزند بقدحه» را براى كسى مى گويند كه نصيحت سودمندِ او را قبول نكنند و او از اندرز خوددارى ورزد (م).