فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٣٠ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
بنابراين خداوند مرا به بندگى نخواهد پذيرفت اگر به پروردگارم ناسپاسى كنم و كفر ورزم. من آنچه را كه خود ندارم مردم را به آن فريب نمى دهم و آنها را به سوى چيزى كه از آن نهى شده اند نمى كشانم. پس كار من آشكار است و در خفا نيست. به كتاب خدا دعوت مى كنم تا حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانند و به حكم آن گردن نهند و به سوى خدا باز گردند و به كتاب خدا مراجعه نمايند. شما را بدان جهت به كتاب خدا فرا مى خوانم كه بين ما و شما در آنچه كه مردم در آن اختلاف كرده اند، حكم كند تا ما نيز حرام خدا را حرام بدانيم و به حكم خدا حكم كنيم و از كسانى كه خدا و رسولش از آنها برائت جسته اند، تبرى بجوييم و كسانى را كه خدا دوستشان مى دارد، دوست بداريم و از آنهايى كه خدا در كتابش پيروى شان را جايز دانسته، پيروى نماييم و كسانى را كه خدا به نافرمانى شان فرمان داده، نافرمانى كنيم و از آنها پيروى نكنيم. اين چيزى است كه پيامبرمان را بر آن يافته ايم و اين امت، حرامى را حرام نمى دانند و خونى را نمى ريزند مگر آنگاه كه كتاب پروردگارشان را كه مكلفند به آن چنگ زنند و به آن پناه بگيرند، ترك كنند. آنها پيوسته در اختلاف و پراكندگى خواهند بود مگر آنكه به كتاب خدا و سنت پيامبرش باز گردند و كتاب خدا را ناصح خود قرار دهند و آن را در اختلافاتشان حَكَم كنند زيرا خداوند مى فرمايد: «آنچه را كه مورد اختلاف شماست حكمش با خداست. همان خدا، پروردگار من است. بر او توكل مى كنم و به سوى او باز مى گردم.»[١] اين راه روشنى است كه راه هاى ديگر به آن شباهتى ندارد و همان راهى است كه خداوند، كسانِ قبل از ما يعنى محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)و دو جانشين شايسته او را به آن هدايت نمود. پس اگر كسى از آن
[١] شورى: ١٠.