فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٢ - دوم وجود ستون پنجم در سپاه امام     
شدن امام مى شود، از ميدان جنگ با رضايت خاطر و با قصد فرمانبردارى از امام بازگشت و خطاب به آنانى كه در برابر امام ايستاده بودند، گفت: فريبتان دادند. به خدا سوگند فريب خورديد. به توقف جنگ فرا خوانده شديد، اجابت كرديد. اى ياران سياه رو! ما فكر مى كرديم نمازهايتان به خاطر بى رغبتى تان به دنيا و اشتياق به ديدار خداست، حالا مى بينم كه از مرگ به سوى دنيا فرار مى كنيد ـ زشتتان باد اى كه شتران نجاستخوار را مانيد! ـ بعد از اين هرگز روى عزت را نخواهيد ديد. دور باشيد از رحمت! همانگونه كه گروه ستمكاران از رحمت بدورند.[١]
اين است اشتر و اين است فرمانبرداريش از امام بر حق و اما خوارج، پس بپرس از عناد و لجاجت شان در برابر حق! عبدالله بن عباس بر صحت اساس حكميّت با آنها احتجاج نمود و گفت: خداوند در كشتن صيد، امر به حكميّت داد و فرمود: (يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْل مِنْكُمْ) چه رسد به مسأله رهبرى ... وقتى خوارج چنين احتجاجى را شنيدند به يكديگر گفتند: احتجاج قريش را بر آنان حجت قرار دهيد زيرا اين شخص از كسانى است كه خداوند درباره شان فرمود: (بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ) و نيز فرمود: (وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا).[٢]
تا اينجا عامل اول پيدايش اين دگرگونى را شناختيد و اينك بيان عامل دوم:
دوم: وجود ستون پنجم در سپاه امام:
در بين سپاه امام كسانى بودند كه به نفع معاويه فعاليت مى كردند و
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٦٣.
[١] مبرّد: الكامل ٢/١٢٢ چاپ، چاپخانه معارف در مصر.