فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٧ - دوم وجود ستون پنجم در سپاه امام     
براى ما فرقى ندارد تو خود حَكَم باشى يا ابن عباس. ما نمى خواهيم از طرف تو مردى از بستگانت باشد و از طرف معاويه مردى بيگانه باشد. هيچ يك از شما نبايد در چيزى از ديگرى كم باشد. على فرمود: من اشتر را برمى گزينم. اشعث گفت: آيا كسى غير از اشتر بود كه زمين را به آتش جنگ گرم كرد.[١]
٨ ـ اشعث به توافقنامه مباهات مى كرد; وقتى تحرير آن پايان يافت و شهود آن را امضاء كردند، آن را برداشته به طرف صفوف شاميان و عراقيان رفت و آن را بر آنها عرضه نمود. شاميان با گرمى از آن استقبال نمودند. اما اين كار در بين عراقى ها باعث هرج و مرج شد. عده اى آن را پذيرفتند و عده اى آن را رد كردند و ندا سر دادند كه: «حكميّت از آنِ خداست.»[٢]
از آنچه ذكر كرديم روشن شد كه اين مرد: «اشعث» هر چند از خوارج نبود اما يا از عُمال معاويه بود چنانكه از مطالب گذشته اين گونه بر مى آيد و يا در دل كينه اى داشت كه او را وا مى داشت تا عليه على موضع خاص و خصمانه اى اتّخاذ كند. به همين لحاظ كلامى كه درباره ختم جنگ گفت، براى معاويه كه ختم جنگ و ايجاد هرج و مرج را مى خواست، فرصتى فراهم نمود. بدين ترتيب به صحت گفتار ابن ابى الحديد پى خواهيم برد كه گفت: «هر فتنه و فسادى كه در خلافت على(عليه السلام)به وجود آمد منشأ و اساس آن اشعث بود.»
يعقوبى مى گويد: وقتى شاميان قرآنها را بر نيزه ها بالا بردند و گفتند: شما را به كتاب خدا دعوت مى كنيم، على فرمود: اين كار نيرنگ است و اينان عاملان به قرآن نيستند. اشعث بن قيس كندى اعتراض كرد ـ قبل از اين معاويه از او
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٧٢.
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٨٨.