فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٥٠ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
مى دانى؟... گفت: ما اشخاص را حَكَم قرار نداديم. ما قرآن را حَكَم قرار داديم و اين قرآن، نوشته اى است بين دو جلد كه سخن نمى گويد و توسط شخص به سخن مى آيد ... گفتند: از مهلتى كه تعيين كردى براى ما بگو، چرا بين خود و آنان مهلت تعيين كردى؟ گفت: براى آنكه جاهل آگاه شود و عالم ثابت قدم گردد و شايد خداوند ـ عزّ و جّل ـ در اين صلح، اين امت را اصلاح نمايد ... به شهرتان وارد شويد، خداوند رحمتتان كند!... گفتند: درست گفتى، ما همان بوديم كه بيان كردى... و انجام داديم آنچه كه گفتى، ليكن آن كار ما خلاف قرآن بود. ما از آن كار به خداى عز و جل توبه كرديم. پس تو نيز مثل ما توبه كن تا با تو بيعت كنيم و گرنه ما همچنان مخالف تو خواهيم ماند. على گفت: وارد شويد. ما شش ماه صبر مى كنيم تا مال فرا رسد و كراع[١] فربه شود، آنگاه به سوى دشمنان بيرون مى رويم و قولشان را نمى پذيريم. آنها دروغ گفتند...[٢]
اين سخن، خواه در «حروراء» گفته شده باشد يا در «كنار نهر»، حاكى از آن است كه اكثريت - اگر نگوييم همه ـ اين خارج شدگان از فرمان على، همانهايى بودند كه حكميّت را بر على(عليه السلام)تحميل كردند و او را به تسليم كيد دشمن مجبور ساختند. پس بعد از اين از على چه مى خواهند؟
٣ ـ پسر ابوسفيان براى قصاص قاتلان عثمان قيام كرد و با على به اين بهانه كه او از كسانى حمايت مى كند كه آنها عليه عثمان شورش و انقلاب كرده اند، بيعت نكرد. امام اصرار داشت كه معاويه بايد در ابتداء وارد كارى شود كه ديگر
[١] كنايه از آن است كه نيرو فراهم شود، (م).
[١] صالح بن احمد صوافى: الامام جابر بن زيد العمانى١١٠-١١١.