فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٦ -       باز پس گيرى شريعه آب از سربازان معاويه     
فرصت را از من بگيرى. من پيروزى را نزديك مى بينم. پس به من مهلت ده. يزيد به سوى امام بازگشت و جريان را باز گفت. اين جز نشانه آن نبود كه اعتراضات بر اشتر بالا گرفته و علايم پيروزى و ظفر مردم عراق و شكست و هلاكت شاميان آشكار شده بود. آنان به على(عليه السلام)گفتند: به خدا سوگند تو او را جز به جنگ و قتال فرمان ندادى. على(عليه السلام)گفت: مگر نديديد كه قاصدم را نزد او فرستادم؟ مگر در حضور شما آشكارا با او حرف نزدم در حالى كه همگى مى شنيديد؟ گفتند: پيام بده كه او برگردد و گرنه به خدا سوگند تو را عزل مى كنيم. امام فرمود: خدا دريابد تو را يزيد! برو به اشتر بگو برگردد كه فتنه روآورده است. يزيد آمد و اشتر را از ماجرا آگاه نمود. اشتر گفت: در اثر علَم نمودن همين قرآنهاست؟ گفت: بلى. گفت: به خدا سوگند آنگاه كه قرآنها بر نيزه ها بالا رفت حدس زدم به زودى اختلاف و چند دستگى پديد آيد. اين از كارهاى پسر نابغه است. آنگاه به يزيد گفت: خدا دريابد تو را! مگر نمى بينى كه پيروزى نزديك است؟ مگر نمى بينى كه آنها به زودى نابود مى شوند؟ مگر نمى بينى كه خدا چه كسى را در دسترس ما قرار داده است؟ آيا سزاوار است كه اين را بگذاريم و از آن درگذريم؟ يزيد گفت: آيا دوست دارى كه تو در اينجا پيروزى به دست آورى و در آنجا اميرالمؤمنين را دستگير و به دشمنان تسليم نمايند؟ گفت: سبحان الله! نه، به خدا سوگند من اين را نمى خواهم. گفت: آنها به امام گفته اند و قسم يادكرده اند كه يا بايد اشتر را فراخوانى و برگردانى يا با همين شمشيرها تو را مى كشيم همانگونه كه عثمان را كشتيم و يا به دشمنان تسليمت مى كنيم.