فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٦ - خلاصه بحث     
كه شما گفتيد پس بايد از ميان خود كسى را براى سرپرستى امورتان انتخاب نماييد زيرا شما ناچار بايد ستون و تكيه گاه و پرچمى داشته باشيد تا دور آن گرد آييد و به طرف آن بازگرديد.»
آنگاه امارت را بر زيد بن حصين طايى عرضه كردند و او امتناع كرد و بر حرقوص بن زهير عرضه داشتند، او هم امتناع ورزيد و بر حمزة بن سنان و شريح بن اوفى عرضه كردند، آنان نيز إبا كردند. بر عبدالله بن وهب عرضه كردند. او گفت: مى پذيرم، اما سوگند به خدا اين را به خاطر دنيا دوستى نپذيرفتم و براى ترس از مرگ رهايش نخواهم ساخت. بدين ترتيب در دهم شوال با او بيعت كردند و او را ذوثفنات مى گفتند.
پس از آن در خانه شريح بن أوفى عبسى گرد آمدند. ابن وهب گفت: شهرى را انتخاب كنيد تا در آنجا براى اجراى احكام خداوند گرد هم آييم چون شما اهل حقيد. شريح گفت: به طرف مداين مى رويم و درهاى آن را در كنترل خود مى گيريم و ساكنينش را اخراج مى كنيم و به برادرانمان در بصره پيام مى دهيم; آنان هم به ما مى پيوندند. زيد بن حصين گفت: اگر همگى يكجا از اينجا خارج شويد، دنبالتان مى كنند. بايد يكى، يكى و مخفيانه بيرون رويد. اما مداين، در آنجا كسى است كه مانع ورود شما مى شود. به طرف پل نهروان رويد و آنجا فرود آييد و از آنجا با برادرانتان در بصره مكاتبه نماييد. همگى گفتند: اين رأى پسنديده است.
عبدالله بن وهب به بصريان نامه نوشت و آنها را از تصميمى كه در جلسه شان گرفته بودند آگاه ساخت و به پيوستن به خود تشويق شان نمود و نامه را براى آنان ارسال نمود. آنان جواب دادند كه بدانها خواهند پيوست.