فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٩ -       اول تحميل حكميت بعد تحميل حكم     
نكردند بلكه حَكَم را هم بر امام تحميل كردند. وقتى امام چاره اى جز پذيرش حكميت نديد به آنان پيشنهاد كرد كه يكى از اين دو نفر، پسر عمش - عبدالله بن عباس - يا مالك اشتر از طرف او حكم باشند اما آنها هيچ كدام از اين دو را نپذيرفتند و جز به نيابت ابوموسى اشعرى رضايت ندادند و او همان كسى بود كه در آغاز خلافت على(عليه السلام)دست از يارى او برداشت و تنها وقتى حاضر به بيعت شد كه مردم براى بيعت به دور او گرد آمدند و نه تنها مردم كوفه را براى يارى امام آماده نساخت، بلكه آنها را به سكوت و خاموشى دعوت نمود.
ابن مزاحم مى گويد: اهل شام گفتند: ما عمروبن عاص را برگزيديم و به او راضى شده ايم. اشعث و قاريانى كه بعداً خوارج شدند، گفتند: ما هم ابوموسى اشعرى را انتخاب كرديم و به او راضى هستيم. على(عليه السلام)به آنان فرمود: من ابوموسى را قبول ندارم و او را نماينده خود نمى دانم. اشعث و زيد بن حصين و مسعر بن فدكى با گروهى از قاريان گفتند: ما جز به او رضايت نمى دهيم زيرا او قبل از اين ما را از مخمصه اى كه در آن گرفتار شده ايم، خبر داده بود. على(عليه السلام)فرمود: «او مورد رضايت من نيست. من ابن عباس را بر مى گزينم.» آنها گفتند به خدا سوگند تو و ابن عباس براى ما فرقى نداريد. ما نمى پذيريم نماينده تو از بستگانت باشد در حاليكه نماينده معاويه بيگانه است. على(عليه السلام)فرمود: پس اشتر را انتخاب مى كنم. اشعث گفت: آيا مگر غير از اشتر كسى بود كه زمين رابه آتش جنگ گرم كرد؟
سرانجام امام(عليه السلام)احنف بن قيس را پيشنهاد كرد. آنها باز امتناع ورزيدند و گفتند: جز ابو موسى كسى را نمى پذيريم; حال آنكه ساده لوحى و كوته فكرىِ ابوموسى براى همگان روشن بود.