فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٥ -       نامه نجده به نافع     
جستند و اين از آنها دور از انتظار نبود. اينان پيروان محكّمه اولى بودند كه
عبدالله بن خباب را سر بريدند و شكم زن حامله او را كه حملش كامل بود، شكافتند. اين شقاوت را از نامه نجده به نافع و جواب نافع به او مى توانيد دريابيد.
مبرد مى گويد: ياران نجده وقتى ديدند كه نافع، قاعدين[١] را كافر مى خواند و مردم آزارى و كشتن كودكان را جايز مى شمارد، به طرف نجده رو آوردند.
نجده پس از استقرار در يمامه به نافع نامه اى نوشت.
نامه نجده به نافع:
اما بعد: عهد من با تو اين بود كه براى يتيم پدرى مهربان و براى ناتوان برادر خوبى باشى و نيروهاى مسلمانان را يارى نمايى و براى نادانانشان كارى انجام دهى و در كار خدا ذره اى كوتاهى نورزى و ياور ستمگر نباشى. تو و يارانت چنين بوديد. نخست، سخن خود را به ياد آور كه گفتى: اگر من نمى دانستم كه براى پيشواى عادل مانند پاداش رعيت است، حتى سرپرستى دو نفر مسلمان را هم نمى پذيرفتم. وقتى كه تو در طاعت خدا جانت را در برابر كسب خوشنودى او معامله كردى و به حقيقت حق رسيدى و بر تلخيهايش پايدار ماندى شيطان خودش را برايت آماده ساخت. تحمل هيچ كس به اندازه تو و يارانت بر شيطان سنگين نبود. از اين رو دلت را به دست آورد و به هواى نفس،
[١] خوارج اين اصطلاح را براى كسانى به كار مى بردند كه جنگ مسلحانه را براى رسيدن به هدفشان تجويز نمى كردند (م).