فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٤ -       استفاده خوارج از آشفتگى اوضاع     
اجتماع كردند و سپس پراكنده شدند. نافع به بصره و از آنجا به اهواز رفت و نجده به طرف يمامه رفت. نافع معتقد بود: تقيه جايز نيست و دست كشيدن از جنگ كفر است ولى نجده با او مخالف بود و تقيه را جايز مى دانست و به اين كلام خداوند: (إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً)[١] و اين سخن او: (وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ)[٢] استدلال مى كرد و مى گفت: قعود از جنگ جايز است و در صورت امكان، جهاد بهتر است چون خداوند فرمود: (وَ فَضَّلَ اللهُ الُْمجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيًما).[٣]
وقتى نافع آراى خلاف كتاب و سنت و فطرت انسانى از خود بروز و ظهور داد، جماعت زيادى كه او را همراهى مى كردند از دورش پراكنده شدند. از جمله آنها ابوفديك و عطيه حنفى و راشد طويل بودند كه به طرف يمامه رفتند و نجده را از فتنه و بدعت گزارى نافع آگاه ساختند. نجده نامه اى به او نوشت و او را بر كارهايش سرزنش كرد و به آياتى كه معنى روشن و صريح داشت، عليه او استدلال نمود.
نافع هم طى نامه اى جواب او را باز گفت و آياتى را كه رفيقش بدانها استدلال نموده بود، تأويل نمود. اين انشقاق بزرگى در بين خوارج بود و از وحشيگرى ازارقه و سنگدلى و بى مهرى آنان خبر مى داد. آنان مانند سنگهاى متحرك و شرارتبارى مى ماندند كه در تاريخ، بزرگترين ننگ و شرم آورترين اعمال را از خود به يادگار گذاشتند تا حدى كه گروه هاى ديگر از آنان بيزارى
[١] آل عمران: ٢٨ «آگاه باشيد! از آنها دورى گزينيد.»
[١] غافر: ٢٨ «مؤمنى از آل فرعون سخنى گفت در حالى كه ايمانش را پنهان مى داشت.»
[١] نساء: ٩٥ «خداوند جهادگران را بر بازماندگان از جهاد با اجر بزرگ برترى داده است.»