فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٥ - خلاصه بحث     
بپيوندند; وقتى آنها رسيدند و جمع شدند حركت مى كنيم اگر خدا بخواهد و توان و قدرتى جز از آنِ خدا نيست.[١]
جمع كثيرى از مردم بصره و حوالى كوفه دعوت امام را لبيك گفتند. شصت و هشت هزار و دويست نفر تحت پرچم او گرد آمدند و براى حركت به سوى شام آماده شدند.
امام براى رويارويى با دشمن آماده رفتن به شام شد اما با اطلاع يافتن از نظر مردم درنگ نمود. آنها مى گفتند: اگر امام ما را سر وقت اين «حروريه ها» ببرد ما آماده ايم كه از آنها شروع كنيم. امام در ميان مردم آمد. خداوند را حمد و ثنا گفت و دعوت آنان را اجابت نمود. خصوصاً وقتى شنيد كه خوارج حروريه، عبدالله بن خباب را كنار شط سر بريده و شكم زن حامله اش را دريده اند. اين در حالى بود كه سپاه آماده حركت به طرف شام بود. اينك تفصيل آن:
خوارج در منزل عبدالله بن وهب راسبى اجتماع كردند. عبدالله طى خطبه اى گفت: «اما بعد: قسم به خدا براى گروهى كه ايمان به رحمن آورده و به حكم قرآن گردن نهاده اند نبايد اين دنيا را كه دلخوشى و وابستگى به آن و اختيار نمودن آن پستى و هلاكت است، بهتر از امر به معروف و نهى از منكر و گفتار حق بدانند. پس برادران! بايد با هم از اين قريه كه مردمش ستمگرانند، بيرون رويم و به يكى از قله هاى كوهستان يا به يكى از شهرها كه مخالف اين بدعتِ زيان آورند، پناه گيريم.» پس از او حرقوص بن زهير سخنرانى كرد و او هم گفته هاى او را تكرار كرد. سپس حمزة بن سنان اسدى گفت: «دوستان! تصميم همان است
[١] طبرى: تاريخ ٤/٥٨.