فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٦ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
اجتهاد توجيه مى كنند. اگر اين گونه توجيه ها درست باشد، پس چرا اين توجيه در حق آنانى كه بر خانه خليفه يورش بردند و او را كشتند درست نباشد؟ تا آنان نيز مجتهد در رأى و مخطى در نتيجه بوده باشند، از اين رو براى شان يك اجر باشد چنانكه براى مجتهد مصيب دو اجر است؟ با اين همه ما در باره اينها سخنى كه كار آنها را توجيه كند نمى يابيم; علت اين دوگانگى چيست؟ چرا كارها با دو معيار سنجيده مى شوند؟
هفتم: تاريخ نويسان مى گويند: وقتى عمر كشته شد، عبيدالله پسر عمر هم آمد، هرمزان و دختر ابولؤلؤ را كشت. وقتى عمر اين خبر را شنيد، گفت: وقتى من مردم، شما از عبيدالله شاهد بخواهيد كه آيا هرمزان مرا كشته است؟ اگر شاهد آورد، پس خون او در برابر خون من است و اگر نتوانست شاهد بياورد او را به قتل هرمزان مؤاخذه كنيد.
وقتى عثمان - رض - به خلافت رسيد، به او گفتند: آيا وصيت عمر - رض - را در باره عبيدالله اجرا كردى؟ گفت: وارث هرمزان كيست؟ گفتند: خود شما يا امير المؤمنين! گفت: من عبيدالله بن عمر را عفو كردم.[١]
من نمى خواهم اين قصه را پى بگيرم به هر حال خليفه با اين عمل مورد ملامت قرار گرفت چون وقتى عبيدالله مردى را در حال نماز با دختر خردسال به قتل رساند، او قصاص را تعطيل كرد و با اين همه به خاطر مسائل عاطفى يا عوامل ديگر او را عفو كرد. پس چرا اين كار براى امام على(عليه السلام)جايز نباشد در حالى كه او مى ديد كه با اين قصاص، اسلام و مسلمانان به مصيبت بزرگى دچار
[١] بيهقى: السنن الكبرى ٨/٦١. طبرى: تاريخ ٣/٣٠٣.