فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٤ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
و زبانهاى ما گواه تو خواهند بود و تو دليل و حجت خواهى داشت. على در جواب فرمود: فردا پيشم بيا و جواب نامه ات را بگير. او هم رفت و فردا آمد تا جواب نامه را بگيرد. مردم كه از انگيزه آمدن ابو مسلم مطلع شده بودند همگى مسلح شدند. فردا در مسجد گرد آمدند و مسجد را اشغال كردند و شروع كردند به شعار دادن: ما همه، پسر عفان را كشتيم و شعارشان را بيشتر كردند. به ابو مسلم اجازه ورود داده شد. نزد امير المؤمنين آمد. او جواب نامه معاويه را به دست ابو مسلم داد. ابو مسلم گفت: گروهى از مردم را ديدم كه گويا با تو كار دارند. فرمود: چه كار دارند؟ گفت: خبر دار شده اند كه تو قاتلان عثمان را به ما تحويل مى دهى; به همين خاطر فرياد مى زنند و اجتماع كرده اند و مسلح شده اند و مى گويند كه همه شان قاتلان عثمانند. على فرمود: به خدا سوگند من حتى به اندازه يك چشم بهم زدن تحويل آنان را به تو در انديشه ام راه نداده ام. من عواقب و جوانب اين كار را سنجيده ام. سزاوار نمى بينم كه آنان را به تو يا غير تو تحويل دهم.[١]
ما فرض مى كنيم كه بعضى از مسلمانان در آن روز از مهاجمان و يا از تحريك كنندگان يا از مباشران به قتل خليفه نبوده اند، اما آن جمعيت بزرگ با چنان گرايش فكرى تنها در كوفه بود گذشته از بستگان و طرفداران آنان كه در مدينه و بصره متفرق و در اين عقيده از حاميان آنان بودند و اين نشان مى دهد كه اين جريان به صورت مسأله پيچيده و حادّ اجتماعى در آمده بود و براى امام مقدور نبود كه قاتلان را به ولىّ دم تحويل دهد.
سخن امام به ناكثين از همين مشكل خبر مى دهد آنگاه كه طلحه و زبير با عده اى از اصحاب نزد امام آمدند و گفتند: يا على! ما با تو شرط كرديم كه حدود
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٩٥ ـ ٩٧.