فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٨ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
در اين مسأله در صلاحيت كارشناسانى است كه با كتاب و سنت آشنايى داشته و به زندگى و كاركردهاى خليفه و اعمال خصمانه اى كه عليه او صورت گرفت، واقف باشند تا ـ پس از شنيدن براهين انقلابيون ـ از جايگاه مستحكم و پرقدرتى حكم صادر نمايد. اين گونه مشكلات در جبهه جنگ حل نمى شود، بلكه در فضاى آرامى كه قاضى بتواند آزادانه رأى بدهد و در تكفير و تعبير آزاد باشد، حل آن ممكن مى نمايد. ما در اين معركه مهم وارد بحث نمى شويم و قضاوت آن را بر عهده اين گونه كارشناسان مى گذاريم و عنان بحث را به طرف موضوع دوم سوق مى دهيم.
دوم: بررسى تاريخ نشان مى دهد كه بيعت با امام، بيعت مردمى و همگانى بوده و در تاريخِ خلافت اسلامى نظير ندارد. وقتى مى گوييم كه اين بيعت در تاريخ اسلامى نظير ندارد از روى دليل و برهان مى گوييم چون:
خليفه اول وقتى از سقيفه بيرون آمد تعداد اندكى از مهاجر و انصار با او بيعت كرده بودند و بنى هاشم و تمامى خزرجيان از بيعت سرباز زدند.
همين طور عمر بن خطّاب با وصيت خليفه اول بر مسند خلافت تكيه زد و هيچ انتخابى براى مردم باقى نگذاشت و عثمان نيز با انتخاب شورايى كه خليفه دوم اعضايش را تعيين نموده بود، به خلافت رسيد و در تعيين شورا مهاجرين و انصار هيچ نقشى نداشتند.