شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٠ - يافته شدن گوهر و حلالى خواستن حاجبكان و كنيزكان شاه زاده از نصوح
در فرح دربافتيم: به شادى رسيديم. شاد شديم.
قد زال الحزن: اندوه ز دوده شده.
رفته: از خود بىخود شده.
گوشت خوردن: اشارت است به قرآن كريم در باره غيبت: و لا يغتب بعضكم بعضا أ يحب أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتا: و غيبت مكند بعضى از شما بعضى را آيا يكى از شما دوست دارد گوشت مرده برادرش را بخورد.» (حجرات، ١٢)
|
چه حلالى خواست مىبايد ز من |
كه منم مجرمتر اهل زمن |
|
|
آن چه گفتندم ز بد از صد يكى است |
بر من اين كشف است ار كس را شكى است |
|
|
كس چه مىداند ز من جز اندكى |
از هزاران جرم و بد فعلم يكى |
|
|
من همىدانم و آن ستار من |
جرمها و زشتى كردار من |
|
|
اول ابليسى مرا استاد بود |
بعد از آن ابليس پيشم باد بود |
|
|
حق بديد آن جمله را ناديده كرد |
تا نگردم در فضيحت روى زرد |
|
|
باز رحمت پوستين دوزيم كرد |
توبه شيرين چو جان روزيم كرد |
|
|
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت |
طاعت ناكرده آورده گرفت |
|
|
همچو سرو و سوسنم آزاد كرد |
همچو بخت و دولتم دل شاد كرد |
|
|
نام من در نامه پاكان نوشت |
دوزخى بودم ببخشيدم بهشت |
|
|
آه كردم چون رسن شد آه من |
گشت آويزان رسن در چاه من |
|
|
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم |
شاد و زفت و فربه و گلگون شدم |
|
|
در بن چاهى همىبودم زبون |
در همه عالم نمىگنجم كنون |
|
|
آفرينها بر تو بادا اى خدا |
ناگهان كردى مرا از غم جدا |
|
|
گر سر هر موى من يابد زبان |
شكرهاى تو نيايد در بيان |
|
|
مىزنم نعره در اين روضه و عيون |
خلق را يا ليت قومى يعلمون |
|
ب ٢٣١٦- ٢٣٠١ كشف: (مصدر به معنى مفعول) مكشوف، آشكار.
(اگر ديگران در باره بدى من شك دارند من بر بدى خود يقين دارم.)