شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤١ - يافته شدن گوهر و حلالى خواستن حاجبكان و كنيزكان شاه زاده از نصوح
|
شخصم به چشم عالميان خوب منظر است |
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پيش |
|
(گلستان سعدى، ص ٨٩) ابليس استاد بودن:
|
ز هر بدى كه تو دانى هزار چندانم |
مرا نداند از اين گونه كس كه من دانم |
|
|
به يك صغيره مرا رهنماى شيطان بود |
به صد كبيره كنون رهنماى شيطانم |
|
(ديوان سوزنى سمرقندى، ص ١٩٣) پوستين دوزى كردن: دوختن پوستين يا پوستين دريده را. استعارت از آشكار نكردن درون. عيب پوشى.
آورده گرفتن: به حساب آوردن. (ناكرده را كرده حساب كردن.) معنى آن نزديك است به حديث: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له.» (بحار الانوار، ج ٦، ص ٢١، از عيون اخبار الرضا) آه كردم: پشيمانى من وسيلت بيرون شدن من از چاه گناه گرديد.
در بن چاه ...: هنگام رسيدن نوبت جست و جو بر من، خود را كشته مىانگاشتم و اكنون زنده مىيابم.
يا ليت قومي يعلمون: كاش مردم من مىدانستند. گرفته از قرآن كريم است. بما غفر لي ربي و جعلني من المكرمين: كه پروردگارم مرا آمرزيد و از گرامى شدگان قرار داد.» (يس، ٢٦- ٢٧) رحمت حق تعالى بر بندگان وسيع و نزديك است، اما مشمول آن گرديدن اخلاص و صدق خواهد. نصوح در آخرين لحظههاى نوميدى، خود را فراموش كرد و به حق رو آورد. خدايش بخشيد، و بر تن مرده او جان نو دميد، كه: قل يا عبادي الذين أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله يغفر الذنوب جميعا. (زمر، ٥٣)