شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٨ - نوبت جستن رسيدن به نصوح، و آواز آمدن كه همه را جستيم نصوح را بجوييد و بىهوش شدن نصوح از آن هيبت و گشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى كما كان يقول رسول الله صلى الله عليه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدى ازمة تنفرجى
است. انقروى نويسد: قضاعى و فردوس آن را به على كرم الله وجهه نسبت دادهاند. و هم او نويسد: ابو الفضل يوسف معروف به ابن النحوى اين حديث را در مطلع قصيدهاى آورده است:
|
اشتدى ازمة تنفرجى |
قد آذن ليلك بالبلج |
|
|
و ظلام الليل لها سرج |
حتى يغشاه ابو السرج |
|
(اى دشوارى سخت باش گشاده مىشوى. شب تو را روشنى بامداد اعلام شد و تاريكى شب را چراغهاست، تا آن كه خورشيد آن را بپوشاند.) و ابن فارض اين جمله را در بيتى آورده است:
|
اصبحت فيك كما امسيت مكتئبا |
و لم اقل جزعا يا ازمة انفرجى |
|
(ديوان ابن فارض، ص ١٤٤) (نگاه كنيد به: ترك الاطناب فى شرح الشهاب، ص ٤٥١) از پس هر گريه آخر خندهاى است. و إن مع العسر يسرا. (انشراح، ٦) چون كه هوشش رفت: چون خودى را رها كرد و از جسم تهى گرديد جان او به حق پيوست.
كشتى: استعارت از ادراك.
تصويرى زيبا و عارفانه است كه نظير آن را در كمتر نثر و نظم مىتوان ديد بلكه توان گفت كه كس چون آن نخواهد شنيد.
آدمى تا در قيد تن و حاسههاى ظاهرى است و خواهد از مشكلها با وسيلتهاى مادى برهد كمتر رهايى خواهد ديد و آن گاه كه درها از هر سو بسته گرديد، اگر چنان رو به خدا آورد كه خودى را فراموش كرد لطف الهى دست او را خواهد گرفت و از گردابش بيرون خواهد كشيد.