شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٣
كشتى كردن: زراعت نمودن. چنان كه ثور (ماه دوم بهار) براى كشتكاران سودمند است.
«ثور بر درختان دراز و ميوههاى شيرين دلالت كند.» (التفهيم، ص ٣٤١- ٣٤٢) شمس ...: اگر آفتاب سياهى شب را از ميان مىبرد سنگ را لعل مىسازد.
(معنىهاى بلندى كه در مطاوى مثنوى آمده نااهلان را مىراند و دوستان را مىخواند.) فاروق و زهر: به نظر مىرسد مولانا در اين بيت دو مطلب را كه در تاريخها آمده و با يكديگر خلط شده، آورده است. آن چه در باره خوردن زهر است داستانى است كه به خالد بن وليد نسبت دادهاند.
هنگامى كه خالد در حيره بود مردى كه ابن بقيلهاش مىگفتند نزد او آمد و كيسهاى همراه داشت. خالد كيسه را از او گرفت و در كف خود خالى كرد و پرسيد اين چيست؟ گفت سمى است و ترسيدم از شما بر مردم من آسيبى رسد خواستم در آن هنگام اين زهر را بخورم زيرا بميرم بهتر است تا چنان چيزى ببينم. خالد گفت هيچ كس جز به اجل نميرد. بسم الله خير الأسماء رب الأرض و رب السماء الذى ليس يضر مع اسمه داء الرحمن الرحيم و زهر را خورد. ابن بقيله چون چنان ديد گفت اى جماعت عرب به خدا شما به هر چه خواهيد مىرسيد. (اين داستان در تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٢٠٤٤، الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ج ٢، ص ٣٩١، و ديگر كتابها از جمله بحار الانوار، ج ٥١، ص ٢٨١، با عبارت «روايت شده» آمده است.) اما آن چه انقروى در باره زهر خوردن عمر نوشته و از نوشته او به ديگر شرحها راه يافته خلطى است در قرائت و درست آن داستانى است كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٧) در باره آمدن رسول قيصر روم نزد عمر از اسرار التوحيد نقل شده و در كتابهاى ديگر نيز مىتوان ديد. و آن ديدن رسول است او را در گورستان نشسته در ريگ.
پايان يافت دفتر پنجم بمنه و كرمه با همكارى دوستان عزيز دكتر سيد على محمد سجادى، دكتر عباس كى منش، و دكتر سعيد واعظ كه خدايشان از هر گزند ايمن داراد ان شاء الله.
فروردين ١٣٧٧