شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٠
|
از تقاضاى تو مىگردد[١] سرم |
اى بمرده من به پيش آن كرم |
|
|
رغبت ما از تقاضاى تو است |
جذبه حق است هر جا رهرو است |
|
|
خاك بىبادى به بالا بر جهد؟ |
كشتى بىبحر پا در ره نهد؟ |
|
|
پيش آب زندگانى كس نمرد |
پيش آبت آب حيوان است درد |
|
|
آب حيوان قبله جان دوستان |
ز آب باشد سبز و خندان بوستان |
|
|
مرگ آشامان ز عشقش زندهاند |
دل ز جان و آب جان بر كندهاند |
|
|
آب عشق تو چو ما را دست داد |
آب حيوان شد به پيش ما كساد |
|
ب ٤٢٢١- ٤٢١٥ گرديدن سر: بعض شارحان آن را خاراندن سر و بعضى جنباندن آن معنى كردهاند. اين تركيب در جاى ديگر به معنى گيج شدن به كار رفته است:
|
بوى عطرش زد ز عطاران راد |
تا بگرديدش سر و بر جا فتاد |
|
٢٥٧/ ٤ در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى، «سر گرديدن» در اين بيت نيز به همان معنى است. اما با توجه به كلمه تقاضا در اين بيت و بيت بعد، گرديدن سر را مىتوان به معنى متداول آن در اصطلاح عامه «زنده بودن» گرفت. (اگر در ما ميلى و رغبتى است، خواست تو است و ما خود هيچ نيستيم.) رغبت ما: اگر در ما بندگان ميلى و رغبتى هست تو خواستهاى تا در ما پديد آيد.
آب حيوان: افاضتها كه از ولى حق به طالبان و مشتاقان مىرسد و دل آنان را زنده نگاه مىدارد.
مخاطب بيتها به ظاهر محمود است و گوينده اياز، و در حقيقت خطاب بنده است به مولى كه هر چه دارد از اوست، بدو زنده است و بدو در حركت است.
|
ز آب حيوان هست هر جان را نوى |
ليك آب آب حيوانى توى |
|
|
هر دمى مرگى و حشرى داديم |
تا بديدم دست برد آن كرم |
|
|
همچو خفتن گشت اين مردن مرا |
ز اعتماد بعث كردن اى خدا |
|
|
هفت دريا هر دم ار گردد سراب |
گوش گيرى آوريش اى آب آب |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس: خارد.