شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٦ - حكايت آن مؤذن زشت آواز كه در كافرستان بانگ نماز داد و مرد كافرى او را هديه داد
ستاره محمد ٦: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٠١/ ٣ و سيرة النبوية، ابن كثير، ج ١، ص ٢١٣.
دو گمان: بعض شارحان «دو» را «زو» خواندهاند، و بعضى كه «دو گمان» خواندهاند، چنين معنى كردهاند: عدهاى كه باقى ماندند مؤمن شدن و نشدن آنان تحقيقا بر كسى معلوم نشد.
اين تفسيرها خالى از دقت است. دو گمان به معنى «دو دل» است. پيش از آمدن رسول ٦ مردم در كفر بودند چون اسلام پديد شد گروهى مسلمان ديندار شدند و آنان كه كافر ماندند كفرشان از روى يقين نبود بلكه دو دل ماندند و بيم آن داشتند كه شايد او راست بگويد و بيت بعد مؤيد اين معنى است.
آب و روغن كردن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٢١/ ٢.
منجسم: داراى جسم. متجسم. گويا بر ساخته مولاناست. باب انفعال از جسم در فرهنگهاى عربى نيامده.
شارق: آفتاب.
شارق لا ينقسم: نور بسيط كه تجزيه كردنى نيست.
پستى: مادون فلك. ثرى را بعض شارحان قعر زمين معنى كردهاند و پستى را زمين، ليكن ثرى در بيت مولانا مقابل آسمان است و در بيت ديگران نيز به همين معنى آمده است.
گنج گرفتن: برگ و نوا يافتن.
بالا: افلاك.
اخضرى: سبزى، شادابى، رونق.
مجموع اين بيتها بيان قوت ايمان بايزيد است. پيش از اين نيز مولانا در باره كرامت بايزيد خاصه پيش گويى او سخنى داشت (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٠١/ ٤)، و چنان كه نوشته شد بيشتر اين كرامتها را مريدان او پس از مردن وى ابداع كردهاند اما مقصود مولانا از داستان مؤمن زشت آواز و دختر كافر كه قصد مسلمان شدن داشت، و اذان گوى زشت آواز او را از قصدى كه داشت باز گرداند، آن است كه نشان دهد بعض مسلمانان چون رعايت همه جانبهايى را كه بايست، نمىكنند ممكن است زيانى به مسلمانى رسانند و آوردن داستان آينده براى آن است كه ايمان بايزيد بدان درجت رسيده بود كه در حق تعالى محو گرديده بود. به ظاهر جسم مىنمود، سراسر روح بود.