شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٧ - نوبت جستن رسيدن به نصوح، و آواز آمدن كه همه را جستيم نصوح را بجوييد و بىهوش شدن نصوح از آن هيبت و گشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى كما كان يقول رسول الله صلى الله عليه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدى ازمة تنفرجى
نوبت جستن رسيدن به نصوح، و آواز آمدن كه همه را جستيم نصوح را بجوييد و بىهوش شدن نصوح از آن هيبت و گشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى كما كان يقول رسول الله صلى الله عليه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدى ازمة تنفرجى
|
جمله را جستيم پيش آى اى نصوح |
گشت بىهوش آن زمان پريد روح |
|
|
همچو ديوار شكسته در فتاد |
هوش و عقلش رفت شد او چون جماد |
|
|
چون كه هوشش رفت از تن بىامان |
سر او با حق بپيوست آن زمان |
|
|
چون تهى گشت و وجود او نماند |
باز جانش را خدا در پيش خواند |
|
|
چون شكست آن كشتى او بىمراد |
در كنار رحمت دريا فتاد |
|
|
جان به حق پيوست چون بىهوش شد |
موج رحمت آن زمان در جوش شد |
|
|
چون كه جانش وا رهيد از ننگ تن |
رفت شادان پيش اصل خويشتن |
|
|
جان چو باز و تن مر او را كندهاى |
پاى بسته پر شكسته بندهاى |
|
|
چون كه هوشش رفت و پايش بر گشاد |
مىپرد آن باز سوى كيقباد |
|
|
چون كه درياهاى رحمت جوش كرد |
سنگها هم آب حيوان نوش كرد |
|
|
ذره لاغر شگرف و زفت شد |
فرش خاكى اطلس و زربفت شد |
|
|
مرده صد ساله بيرون شد ز گور |
ديو ملعون شد به خوبى رشك حور |
|
|
اين همه روى زمين سر سبز شد |
چوب خشك اشكوفه كرد و نغز شد |
|
|
گرگ با بره حريف مىشده |
نااميدان خوش رگ و خوش پى شده |
|
ب ٢٢٨٦- ٢٢٧٣ اشتدى ازمة تنفرجى: اى دشوارى سخت باش گشاده مىشوى.
در احاديث مثنوى اين جمله از الجامع الصغير و كنوز الحقائق و نهايه ابن اثير نقل شده است. و پيش از آن شيخ يوسف مولوى آن را در شرح خود بدون ذكر مأخذ آورده