شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٦ - در بيان كسى كه سخنى گويد كه حال او مناسب آن سخن و آن دعوى نباشد چنان كه كفره، و لئن سألتهم من خلق السموات و الأرض ليقولن الله، خدمت بت سنگين كردن و جان و زر فداى او كردن چه مناسب باشد با جانى كه داند كه خالق سموات و ارض و خلايق الهى است سميعى، بصيرى
است، هر چند علم آن با خداست مانند اين روايت: «يوم القيامة على المؤمنين كقدر ما بين الظهر و العصر.» «انتم و الساعة كهاتين.» (ميان انگشت سبابه و وسطى) كه نزديكى را نشان مىدهد. و روايتهاى ديگر. (نگاه كنيد به: كنز العمال، ج ١٤، ص ١٩٠ به بعد) تحت الثرى: زير زمين.
ضو: ضوء: روشنى. نور الهى.
قش و دش: اين تركيب را فرهنگ نويسان به سليقه خود معنى كردهاند. حتى در ضبط آن نيز اختلاف دارند و قش و دش نوشتهاند. بعضى آن را عربى دانستهاند: دش «پر گويى»، و قش «پر خورى». گذشته از مثنوى، قش و دش در ديوان كبير هم آمده است:
|
اى بس كه از آواز دش واماندهام زين راه من |
وى بس كه از آواز قش گم كردهام خرگاه من |
|
|
كى وارهانى زين قشم كى وارهانى زين دشم |
تا در رسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من |
|
(ديوان كبير، بيت ١٨٩٨٩- ١٨٩٩٠) برخى فرهنگها آن را خود آرايى و خود سازى معنى كردهاند، چنان كه در فرهنگ معين كر و فر معنى شده. در فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير پس از نقل نوشته ولى محمد اكبر آبادى آمده است: اگر ضبط كلمه را به فتح اول بپذيريم مىتوانيم «دش» را به معنى كثرت كلام و پر گويى و «قش» را به معنى پر خورى فرض كنيم و با مورد استعمال اين تعبير در مثنوى و ديوان كبير مناسبتر است.
اما مرحوم گلپينارلى شرحى دارند كه از آن چه در فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير آمده دقيقتر است و مناسب است با مقام: قش و دش به جاى وسوسه، اضطراب، انديشه و تلاش بىهوده به كار مىرود.
افراد كهنسال، چون ما هنوز هم اين اصطلاح را به كار مىبرند. با كلمه «قش» دو مفهوم را قصد مىكنند كه يكى سفاهت، سبكى و خيال است و «دش» نيز به معنى رؤيا كلمهاى تركى است. (شرح مثنوى، گلپينارلى، ترجمه توفيق سبحانى، ج ٥، ص ٣١٥) در داستان خوانديم كه بانو كنيز را به خانه فرستاد، سپس خود در پى او رفت. چنان كه شيوه اوست از اين دو رفتن نيز نتيجهاى عرفانى مىگيرد. كنيز عشق زاهد را در سر داشت