شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٥ - در بيان كسى كه سخنى گويد كه حال او مناسب آن سخن و آن دعوى نباشد چنان كه كفره، و لئن سألتهم من خلق السموات و الأرض ليقولن الله، خدمت بت سنگين كردن و جان و زر فداى او كردن چه مناسب باشد با جانى كه داند كه خالق سموات و ارض و خلايق الهى است سميعى، بصيرى
|
چون يحبون بخواندى در نبى |
با يحبوهم قرين در مطلبى |
|
|
پس محبت وصف حق دان عشق نيز |
خوف نبود عشق يزدان اى عزيز |
|
|
وصف حق كو؟ وصف مشتى خاك كو؟ |
وصف حادث كو؟ وصف پاك كو |
|
|
شرح عشق ار من بگويم بر دوام |
صد قيامت بگذرد و آن ناتمام |
|
|
ز آن كه تاريخ قيامت را حد است |
حد كجا آن جا كه وصف ايزد است |
|
|
عشق را پانصد پر است و هر پرى |
از فراز عرش تا تحت الثرى |
|
|
زاهد با ترس مىتازد به پا |
عاشقان پرانتر از برق و هوا |
|
|
كى رسند آن خائفان در گرد عشق |
كآسمان را فرش سازد درد عشق |
|
|
جز مگر آيد عنايتهاى ضو |
كز جهان و زين روش آزاد شو |
|
|
از قش خود وز دش خود باز ره |
كه سوى شه يافت آن شهباز ره |
|
|
اين قش و دش هست جبر و اختيار |
از وراى اين دو آمد جذب يار |
|
ب ٢١٩٦- ٢١٧٩ سير عارف: ذو النون مصرى گفت: «بايد كه به اول قدم هر چه جويى بيابى، يعنى اگر هيچ نيابى نشان اين است كه هنوز در اين راه يك قدم ننهادهاى كه تا ذرهاى از وجود تو مىماند قدم در راه ندارى.» (تذكرة الأولياء، ص ١٤٩- ١٥٠) خمسين الف: پنجاه هزار. اشارت است به قرآن كريم: تعرج الملائكة و الروح إليه في يوم كان مقداره خمسين ألف سنة: فرشتگان و روح بالا مىروند به سوى او در روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال است.» (معارج، ٤) بيرون ز در: كنايت از در نيابنده. (آن چه عقل بدان نرسد و هم چه تواند دريافت.) فرج و جوف: شهوت و شكم.
يحبون: اشارت است به قرآن كريم در وصف مؤمنان: يا أيها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه أذلة على المؤمنين أعزة على الكافرين: اى كه ايمان آوردهايد هر كه از شما از دين خود بر گردد، زودا كه خدا مردمى را آورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان او را دوست مىدارند با مؤمنان فروتناند و با كافران سختگير.» (مائده، ٥٤) حد داشتن تاريخ قيامت: اشارت است به روايتها كه در آن قيامت به نوعى تحديد شده