شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٣ - مريدى در آمد به خدمت شيخ، و از اين شيخ پير سن نمىخواهم، بلكه پير عقل و معرفت،
باد بادها: باد زور آور. هر چند به معنى «زيركى» هم مناسب است.
حدث: حادث.
|
عاشقى حقى و حق آن است كو |
چون بيايد نبود از تو تاى مو |
|
٤٦١٩/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٦١٩/ ٣) هم رنگ كردن: او را چون خود كردن و اين سخن جنيد است: «اذا قرن القديم بالمحدث لم يبق له أثر.» (شرح انقروى) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٦٢١/ ٣) عصاى موسى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٨٩- ١١٨٧/ ٣ و ١٢٣٠/ ٣ به بعد.
وقوف: ايستادن، به كار نيفتادن. (عصاى موسى تا افكنده نشود، چون ديگر عصاها چوب است. و «حم» به ظاهر چون ديگر حروف الفبا.) الم: آيه نخست سورهاى مؤمن و احقاف.
مثال شب برابر روز يا پشه برابر باد يا حادث برابر قديم يا حرفها برابر آيههاى قرآن كريم، مثال مقابله ناقص است با كامل. برخى چون مقابل شوند نيست گردند و برخى را هستى از ديگرى است و برخى را ظاهر همانند است و معنى ديگر. چنان كه آيههاى قرآن از حروف است و حروف به ظاهر همانند ديگر حرفها، و عصاى موسى به ظاهر چوب است و دم عيسى به ظاهر باد و نيز ...
|
هست تركيب محمد لحم و پوست |
گر چه در تركيب هر تن جنس اوست |
|
|
گوشت دارد پوست دارد استخوان |
هيچ اين تركيب را باشد همان |
|
|
كاندر آن تركيب آمد معجزات |
كه همه تركيبها گشتند مات |
|
|
همچنان تركيب حم كتاب |
هست بس بالا و ديگرها نشيب |
|
|
ز آن كه زين تركيب آيد زندگى |
همچو نفخ صور در درماندگى |
|
|
اژدها گردد شكافد بحر را |
چون عصا حم از داد خدا |
|
|
ظاهرش ماند به ظاهرها و ليك |
قرص نان از قرص مه دور است نيك |
|
|
گريه او خنده او نطق او |
نيست از وى هست محض خلق[١] هو |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس: صنع.