شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤ - در سبب ورود اين حديث مصطفى صلوات الله عليه كه الكافر يأكل فى سبعة امعاء و المؤمن يأكل فى معى واحد
پيغمبر ٦ آمدند. هر يك از صحابه يكى را به مهمانى برد و رسول يكى را. از او پرسيد نامت چيست گفت ابو غزوان. هفت ميش را براى او دوشيدند و شير همه را خورد.
رسول ٦ بدو فرمود: ابو غزوان مىخواهى مسلمان شوى؟ گفت بلى. پس اسلام آورد. رسول ٦ دست بر سينه او كشيد. چون بامداد شد ميشى را براى او دوشيدند و او همه شير آن را نخورد. پيغمبر پرسيد ابو غزوان تو را چه مىشود؟ گفت بدان كه تو را به راستى فرستاده سير شدم. پيغمبر فرمود تو ديشب هفت معده داشتى و امروز جز يك معده ندارى. (بحار الانوار، ج ٦٣، ص ٣٢٧) قُنُق: (تركى) مهمان.
مهماندار سكّان افق: از آن رو كه رسول بر عالميان رحمت است و با غذاى روحانى و تعليمهاى ربانى بندگان خدا را مهمانى مىكند.
|
سر خيل تويى و جمله خيلاند |
مقصود تويى دگر طفيلاند |
|
(نظامى) قسمت كنيد: بر اساس روايتى است از دلائل النبوة كه چون مهمانان بر رسول ٦ فراهم مىآمدند آنان را بر اصحاب بخش مىكرد. (احاديث مثنوى، ص ١٤٦) پر از من: شما دوستدار من هستيد و به خوى من خو كردهايد.
يكى از صفتهاى عالى پيغمبران مهمان پذيرى بوده است و در باره اكرام مهمان روايتهاى فراوان از رسول و امامان رسيده است. ياران رسول كه به خوى آن حضرت پرورده شده بودند اين صفت را داشتند. اما داستان پليدى كردن مرد در رختخواب كه خواهد آمد ظاهراً اساس ندارد.
|
پر بود اجسام هر لشكر ز شاه |
ز آن زنندى تيغ بر اعداى جاه |
|
|
تو به خشم شه زنى آن تيغ را |
ور نه بر اخوان چه خشم آيد تو را |
|
|
بر برادر بىگناهى مىزنى |
عكس خشم شاه گُرزِ دَه مَنى |
|
|
شه يكى جان است و لشكر پُر از او |
روح چون آب است و اين اجسام جو |
|
|
آبِ روح شاه اگر شيرين بود |
جمله جوها پر ز آب خوش شود |
|
|
كه رعِيَّت دين شه دارند و بس |
اين چنين فرمود سلطان عَبَس |
|
ب ٧٣- ٦٨