كلمات المحققين تحتوی علی ثلاثین رسالة - أعلام الفقهاء و المحققین - الصفحة ٥١٣ - ٢٢ - رسالة فى حقيقة الوجود للمحقق الشريف
بلغوم مرا بخواهيد بريد عاقل داند كه در اين هر دو كلام اشارتى است كه تصريح بافشاء ان روا نباشد و از اين جهت است كه هر كه تصريح كرد در افواه مردود كشت اين است تمامى آن حكايت كه ميان ان صوفى موحد و اين داعى گذشت و اين هنگام رجوع كرديم باصل سخن جماعتى كه ايشان باصل بطريق عقل سير كنند بر سخنان صوفيه موحّده اعتراض كردهاند كه چون واجب الوجود عين حقيقت وجود است و حقيقت وجود بقول شما بر جميع اشياء متجلّى و منبسط شده است چنانكه هيچ چيز موجود از حقيقت وجود خالى نتواند بود پس از اينجا لازم آيد كه حقيقت واجب الوجود منقسم و متكثر باشد و لازم آيد كه حقيقت واجب الوجود مخالط و ملابس اشياء خسيسه و قاذورات باشد و هيچ عاقل اين معنى روا ندارد و طايفه موحّده در جواب گفتهاند كه انقسام لازم نيست زيرا كه شعاع آفتاب كه بر روى زمين افتاد آن شعاع بحسب ذات خود منقسم و متكثر نيست بلكه انقسام و تكثر بحقيقت ان زمين راست بدليل آنكه اگر روى زمين را ملاحظه نكنند ذوات شعاع را با قطع نظر از محل اعتبار كنند هيچ انقسام و تكثر متصور نگردد و جواب مخالطه و ملابسه از اين مقال معلوم شود پوشيده نيست كه نور آفتاب بر لعل و قاذور واقع ميشود نور خورشيد ار بيفتد بر حدث او همان نور است نپذيرد خبث و ان نور كه بر نجاست افتاد نجس نشد و بواسطه خست محلّ هيچ نقصان بان نور راه نيافت و ان نور كه بر لعل افتاد هيچ شرف وى نيز نيفزود بلكه نور در هر دو محل بر خال و شرف خود است و نقصان و شرف كه متوهم ميگردد راجع بان دو محل است و اگر آفتاب بر امور خسيسه نتافتى فيض او در نور بخشى عام نبودى بلكه ناقص بودى حكايت دانشمندى [و هو علاء الدوله] كه بر طريقه اهل كلام بود با ديگرى كه بر طريقه صوفيه موحّده وقتى در مجلس جمع شدند و مناظره در باب توحيد ميان ايشان [عبد الرزاق الطاهر] واقع شد دانشمند اول گفت كه بيزارم از ان خدائى كه در سگ و گربه ظهور كند و ان ديگر چنين گفت كه بيزارم از آن خدائى كه در سگ و گربه ظهور نكند حاضران مجلس جزم كردند كه يكى از ان دو دانشمند كافر شدند بعضى از بزرگان سخن ايشان را چنين توجيه كردهاند كه دانشمند اول اعتقاد كرده بود كه سگ و گربه در غاية خسّتند و ملابسة و مخالطة با ايشان نقصان تمام باشد پس مقصود وى از ان سخن آنست كه بيزارم از ان خدائى كه