كلمات المحققين تحتوی علی ثلاثین رسالة - أعلام الفقهاء و المحققین - الصفحة ٤٨٥ - فصل هفتم تفصيل اقسام قوى انسانى
بيانش آنست كه قادر چنانكه گفتهاند فاعلى باشد كه تواند كند و تواند كه نكند يعنى فعل و ترك هر دو از او صحيح بود بنسبت با او متساوى و چون مرجحى ترجيح يك طرف دهد ان طرف واقع شود پس اگر ان مرجح ارادت او بود تا هر گاه كه خواهد كند و هر گاه كه خواهد نكند او را مختار خوانند و از اينجا معلوم شد كه مختار را دو صفت باشد يكى قدرت و ديگرى ارادت قدرت آنست كه فعل و ترك از او على سبيل البدل صحيحست و هيچ كدام از او بتنهاى واقع نه و ارادت آنست كه بانضمام وجود او با قدرت ترجيح يك طرف باشد يعنى با وجود قدرت و ارادت حصول فعل واجب بود و حصول ترك ممتنع و با وجود قدرت بىارادت حصول فعل ممتنع بود و حصول ترك واجب و اين معنى محض اختيار او است نه منافى ان اگر گويند با وجود قدرت و ارادت تواند كه ترك كند يا نتواند اگر تواند پس حصول ترك از او ممتنع نبوده باشد و اگر نتواند پس مختار نبود گوئيم حاصل سؤال راجع است بآنكه گويند كه كسى كه تواند كند و تواند كه نكند تواند كه كند و نتواند اين هذيان محض است پس اگر گويند با وجود و ارادت اگر قصد ناكردن كند تواند يا نه گوئيم اين سؤال متناقض است چه قصد ناكردن و ارادت كردن با هم نتواند بود پس اگر بعبارتى ديگر گويند با وجود قدرت و ارادت ترك ممكن باشد يا نه اگر ممكن باشد پس فعل واجب نباشد و اگر ممكن نباشد پس او مختار نبود چه مختار آنست كه اگر خواهد كه كند كند همچنانكه مراد او است نه آنكه اگر خواهد كه كند ممكن باشد كه نكند و مراد او حاصل نشود و بر جمله چون مجموع قدرت و ارادت مستلزم فعل است با تقدير هر دو تقدير عدم فعل همچنان بود كه با تقدير وجود فعل تقدير عدمش همچنانكه وجوب فعل كه بر تقدير وجودش باو لاحق شود منافى اختيار فاعل نباشد وجوبى كه از وضع سبب او لازم آيد منافى اختيار او نباشد
فصل هفتم [تفصيل اقسام قوى انسانى]
در ذكر قوى و افعال انسانى و فرق ميان آنچه باختيار او بود و آنچه نبود و قوتها كه در مردم مبادى فعلها باشد كه از او صادر شود پنج صنف است يكى آنچه بان مشارك اجسام عنصريست مانند گرانى بدن او كه او را مايل بمركز عالم دارد و سبكى روح كه او را مايل بمحيط دارد دوم آنچه بان مشاركت مركّبات معدنى است مانند قوتى كه در عضوى از اعضاى مركوز است كه مبدأ مزاج و خاصيت ان عضو است چنانكه در هر يكى از معادن باشد و سيم آنچه مشارك نباتاتست و ان قوه غاذيه است كه از غذا