كلمات المحققين تحتوی علی ثلاثین رسالة - أعلام الفقهاء و المحققین - الصفحة ٤٨٢ - فصل پنجم در بيان كيفيت استناد اتفاقيات با اسباب ان
بر طريق اجمال از آنچه گفتيم روشن شد كه هيچ امرى حادث نتواند شد با هيچ ممكن موجود نتواند بود بىسببى موجب كه احداث يا ايجاد او كند و در عالم بسيار چيزها حادث ميشوند كه آن را سبب موجب نمىدانند و باتفاق منسوب كنند و عوام گمان برند كه آن را سبب نباشد مثالش شخصى چاهى فروبرد كه اب برايد ناگاه بكنجى رسد يا ناگاه سنگى از هو برايد بر سر و بدو شكسته شود بىآنكه كسى قصد او كرده باشد يا شخصى بديدن دوستى شود و در راه غريبى ببيند كه ديدن او متوقع نبوده باشد و معلوم است كه فروبردن چاه و انداختن سنگ و رفتن بنزديك دوست سبب موجب يافتن كنج و شكستن سر زيد و رسيدن بغريم نباشد و هر حال كه مقارن اين حوادث فرض كنند از احوال معتاد پس آن را چون سبب موجب نباشد گويند موجب اتفاقيست و بر جمله اتفاقيات را دو صفت باشد يكى وقوعش بنادر بود و ديگر آنكه سببش غير ظاهر بود و درين موضع حال اين هر دو صفت نبايد دانست امّا وقوع سنگ را سبب دو چيز باشد يكى آنكه ان چيز را سببى موجب مستمرّ الوجود باشد امّا حصول مسبّب را مواقع بسيار بود و زوال مانع بنادر اتفاق افتد چنانكه در بلاد مطير در موسم باران شعاع آفتاب بنادر بر زمين افتد و ديگر آنكه سبب موجب مستمر الوجود نبود بل موقوف بود بر اجتماع چيزهاى بسيار كه در زمان دراز اجتماع ايشان صورت بندد و باشد كه آن چيزها را در طريق اجتماع نظامى و ترتيبى معلوم بود مانند سيّارات سبعة با آنكه نظام حركات ايشان معلوم است اجتماع ايشان در جزوى از فلك بروزگار دراز اتفاق افتد و باشد كه نظام و ترتيب معلوم نبود مانند سنگى آن را بمثل چهل كس تحريك توانند داد و اتفاق اجتماع چهل كس بنزديك ان سنگ و تطابق رايهاى ايشان بر تحريك ان بهر وقت بحاصل نبايد پس حركت ان بنادر حادث شود اما پوشيده ماندن سبب از ان جهت باشد كه سبب موجب را اجزاء بسيار بود و هر جزوى از ان مستند باسنادى ديگر بود كه اگر چه هر يكى را حدّى معيّن و وقتى معين و وصفى باشد و ليكن اوهام بحصر تمامى ان بتفصيل و كيفيت توارد و تطابق و التيام ان بتعيين بر وجه مؤدّى بمطلوب برسد مثلا حركت زيد را در وقتى معيّن در مكانى معين برحمتى معين اسباب باشد از قدرت او