كلمات المحققين تحتوی علی ثلاثین رسالة - أعلام الفقهاء و المحققین - الصفحة ٥١٢ - ٢٢ - رسالة فى حقيقة الوجود للمحقق الشريف
چنانكه محققى گفته است
|
هر ديده كه بر فطرت اول باشد |
يا آنكه بنور حق مكحّل باشد |
|
|
بيرون ز تو هر چه بيند اندر عالم |
نقش دو يمين چشم احول باشد |
|
حكايت اين داعى را كه با صوفى كه دايم دم از توحيد زدى صحبتى افتاد با وى گفتم كه چون آفتاب طالع ميشود نور وى بر ديدههاى سر غلبه ميكند چنانكه هيچ ستاره نتواند ديد با آنكه ستارهگان بسيار بالاى افق موجودند پس چرا نشايد كه انوار الهى بر ديده دل غلبه كند چنانكه هيچ از مخلوقات را نتوان ديد با آنكه موجود باشند بطريق حقيقت نه بطريق توهم و خيال در جواب گفت كه اين احتمال در مرتبه عقل موجه است لكن ما را بمكاشفه و مشاهده محقق شده است كه غير ذات حق تعالى موجود نيست الا بطريق تخيل و مجاز پس ان احتمال پيش ما اعتبار ندارد و تحقيق بنزد ما آنست كه شاعر بان اشاره كرده است و گفته است) (رباعيّه) (در عالم معرفت چه كردم گذرى افتاد مراد ره وحدت نظرى پس طرفه حكايتى و نادر خبرى يكدست و صد استين دو صد حبيب و سرى و فرمود كه اسرار توحيد كما ينبغى در عبارت نكنجد و عقل را مجال ادراك ان نباشد و افشاء ان نشايد و اگر رمزى از ان اسرار گفته شود بايد كه در لباس شريعت منطوى باشد تا اصحاب ظاهر بر ان انكار نكنند و متنفر نشوند و طلاب يقين از ان محظوظ كردند و رعبت ايشان در جد و اجتهاد و سير و سلوك زيادت گردد و حديث) (كلّم النّاس على قدر عقولهم مقتضى اين طريقه است و كلام مشايخ كبار كه افشاء اسرار الربوبيّة كفر در وجوب كتمانى سرّ توحيد دليلى است كافى و ما احسن ما قيل شعر للامام المعصوم زين العباد بنبيره حضرت رسالت عليه سلام الله منضما لحديث امير المؤمنين و يعسوب الدّين على الوصى المرتضى ٧ الله تعالى من الازل الى الابد انّى لاكتم من علمى جواهره كيلا يرى الحق ذو جهل فيفتتنا و قد تقدم فى هذا ابو حسن الى الحسين و وصى قبله الحسنا
|
يا رب جوهر علم لو أبوح به |
لقيل لى انت ممّن تعبد الوثنا |
|
|
و لا استحل رجال مسلمون دمى |
يرون اقبح ما يأتونه حسنا |
|
و در كلام على بن ابى طالب ٧ مذكور است كه در سينه من علمى است كه اگر آن را بر شمال اظهار كنم بر خود بلرزيد همچنانكه ريسمان دراز در چاه اب و از بعضى صحابه رضى الله عنهم منقولست كه من از پيغامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم دو دعا از حديث ياد گرفتم يكى را با شما گفتم و اگر ديگرى را با شما بگويم و اين حلقوم و