كلمات المحققين تحتوی علی ثلاثین رسالة - أعلام الفقهاء و المحققین - الصفحة ٥١٠ - ٢٢ - رسالة فى حقيقة الوجود للمحقق الشريف
موحده در اتحاد ذات واجب با وجود مشهود است و اين مقدار كه واجب الوجود عين وجود است ميان طايفه اوايل و طايفه موحّده متفق عليه است بنا بر آنكه بديهيه عقل جازمست بآنكه واجب الوجود در اعلى مراتب موجوديت باشد چنانكه هيچ مرتبه موجوديّت از ان اعلى و اقوى نباشد كه اگر مرتبه بالاتر از ان باشد ان مرتبه بواجب الوجود اولى بود و دانسته شد كه مرتبه اعلى و اقوى در موجوديّت مرتبه سيّم است كه موجود عين وجود باشد و بعد از اتفاق بر ان مقدار مذكور محققان طايفه اوّل كه اصحاب بحثاند و راهبر ايشان در معرفت ربانى عقلست چنين گفتهاند كه بدلالت عقل معلوم گشت كه ذات واجب الوجود حقيقت وجود است و هم عقل دلالت كرد كه واجب الوجود نشايد كه امر كلى باشد يعنى نشايد كه امرى بود كلى كه او را كليّت و عموم عارض تواند شد زيرا كه وجود امرى كلى در خارج بىتعين صورت نبندد پس لازم آيد كه واجب الوجود مركب باشد از ان امر كلى و تعين و تركيب واجب محال است چنانكه مشهود است بلكه واجب الوجود بايد كه فى حدّ ذاته متعيّن باشد يعنى تعين وى عين ذات وى باشد چنانكه وجود وى عين ذات وى است تا بهيچ وجه در وى تعدد و تركب صورت نبندد و بايد كه واجب الوجود بذات خود قائم باشد زيرا كه قائم بغير محتاج باشد بان غير و احتياج بر واجب الوجود محال است و چون مقرر شد كه حقيقت وجود عين واجبست پس حقيقت وجود نيز بذات خود قائم بود و حينئذ تعدد حقيقت وجود بحسب افراد و عروض حقيقت وجود مر مهيّات ممكنات را از قبيل محالات بود و از اين مقدمات محقق شود كه واجب الوجود وجود مطلق است و مراد از مطلق در اينجا آنست كه عارض ماهيّت نيست بلكه قائم بذات خود است و مقيّد بتعيّن نيست بلكه بذات خود متعين است و هم از اين مقدمات مفهوم گردد كه اطلاق لفظ موجود بر غير واجب الوجود مجاز باشد زيرا كه وجود نه عارض وى است و نه جزء و نه عين بلكه موجوديت ايشان آنست كه ايشان را با حضرت حقيقت وجود تعلقى است و از ان حضرت بر اشياء پرتو نيست نه آنكه وجود مر ايشان را عارض است يا در ايشان حاصل است اينست آنچه ارباب بحث بافكار عقل بآنجا رسيدهاند و طايفه صوفيّه موحّده ميگويند كه وراى طور عقل طوريست كه در ان طور بطريق مشاهده و مكاشفة چيزى چند منكشف و مشاهد ميگردد و عقل از