ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٤٦٩ - مسأله ٣ - در صلح، صيغه خاصى معتبر نيست
(١)
كتاب صلح
(٢) و آن عبارت است از رضايت طرفين و سازش بر چيزى؛ از قبيل تمليك عين يا منفعت يا ساقط نمودن دين يا حق، و غير اينها. و شرط آن نيست كه مسبوق به نزاع باشد. و واقع ساختن صلح بر هر چيزى- غير از آنچه استثناء شده كما اينكه بعضى از آنها مىآيد- و در هر مقامى جايز است مگر اينكه حلالى را حرام يا حرامى را حلال نمايد.
(٣)
مسأله ١- صلح، خودش، عقدى مستقل و عنوان جداگانهاى است
؛ پس احكام ساير عقود بر آن بار نمىشود و شرايط آنها در صلح جارى نمىباشد اگر چه فايده آنها را داشته باشد. پس صلحى كه فايده بيع را بدهد، احكام و شرايط بيع بر آن بار نمىشود. بنابراين، نه خيارات مختص به بيع، مانند دو خيار مجلس و حيوان، و نه حق شفعه، در آن جارى نمىشود. و در صورتى كه به معاوضه طلا و نقره متعلّق شود، قبض عوض و معوض در آن شرط نيست. و صلحى كه فايده هبه را افاده كند در آن قبض عين معتبر نيست، كما اينكه در هبه معتبر است، و هكذا.
(٤)
مسأله ٢- صلح عقدى است كه مطلقا و در همه جا به ايجاب و قبول احتياج دارد
حتى در جايى كه فايده ابراء و اسقاط را بدهد، بنابر اقوى. پس ابراء دين و اسقاط حق اگر چه متوقف بر قبول نمىباشند ليكن وقتى به عنوان صلح واقع شوند، متوقف بر قبول مىباشند.
(٥)
مسأله ٣- در صلح، صيغه خاصى معتبر نيست
، بلكه با هر لفظى كه تسالم و سازش طرفين بر امرى را از نقل يا قراردادى بين دو طرف صلح را برساند، واقع مىشود. مانند «با توبه جاى خانه يا منفعت آن به اين قدر مصالحه كردم» يا چيزى كه آن را بفهماند.