ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٣٩٧ - مسأله ٢ - خيار فسخ، براى مغبون از هنگام عقد ثابت است
به مباشرت وى قرار دهد ظاهر اين است كه ورثه او جاى او نمىنشينند پس با مرگ او، خيار ساقط مىشود.
(١)
مسأله ١٠- كما اينكه براى بايع جايز است كه با ردّ ثمن براى خودش شرط خيار فسخ نمايد، همچنين براى مشترى جايز است
كه با ردّ مثمن براى خود شرط خيار فسخ نمايد. و در مورد آن ظاهر- كه مطلق انصراف به آن دارد- ردّ خود عين است؛ پس و لو اينكه تلف شده باشد با ردّ عوض آن، تحقق پيدا نمىكند، مگر اينكه تصريح به چيزى كرده باشند كه شامل بدل شود. و جايز است كه با ردّ آنچه كه به آنها منتقل شده است براى هر دو شرط كنند كه خيار فسخ داشته باشند.
(٢)
چهارم خيار غبن
(٣) و آن در جايى است كه به كمتر از ثمن مثل (و قيمت مثل جنس فروخته شده) بفروشد يا به بيشتر از آن بخرد و قيمت را نداند؛ پس مغبون خيار فسخ دارد. و زياد و كم بودن با ملاحظه آنچه از شروط به آن ضميمه شده است اعتبار مىشود. بنابراين، اگر بايع چيزى را كه مساوى صد دينار است به خيلى كمتر از آن بفروشد و شرط خيار فسخ براى بايع باشد، غبنى نيست؛ زيرا جنسى كه به بيع خيار فروخته مىشود، ثمن آن از ثمن مبيع در بيع لازم كمتر است؛ و همچنين است غير اين شرط از شرايط ديگر. و در خيار غبن شرط است كه تفاوت به قدرى باشد كه در چنين معامله، از آن گذشت نمىشود و تشخيص اين به عرف واگذار است، و معاملات در اين مقدار مختلف مىباشد؛ پس چه بسا تفاوت به نصف يك دهم ١/ ١٠ بلكه به يك دهم مورد مسامحه باشد و غبن حساب نشود، و چه بسا يك دهم ده يك ١/ ١٠٠ غبن است و در آن گذشت نيست، و اين ضابطهاى ندارد بلكه واگذار به عرف است.
(٤)
مسأله ١- مغبون حق ندارد از غابن مطالبه تفاوت قيمت را نمايد
، بلكه اختيار دارد كه بيع را فسخ كند يا به آن در برابر ثمن مسمّى (كه در عقد نام برده شده) راضى شود، كما اينكه اگر طرف، تفاوت را بپردازد خيار او ساقط نمىشود. ولى اگر هر دو راضى به آن شوند، اشكالى ندارد.
(٥)
مسأله ٢- خيار فسخ، براى مغبون از هنگام عقد ثابت است
، نه آنكه در وقتى كه غبن را بفهمد، خيار فسخ پيدا شود؛ پس اگر قبل از فهميدن غبن، فسخ كرده باشد و تصادفا غبن در كار باشد، معامله فسخ شده است.