ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٤٦٧ - مسأله ٢٥ - اگر خانهاى مثلا(مشترك) بين حاضر و غائب باشد و سهم غائب در دست شخصى باشد
شفعهاش ساقط مىشود- مخصوصا اگر بعد از علم او به شفعه باشد-.
(١)
مسأله ٢٤- صحيح است كه شفيع با خريدار، شفعهاش را با عوض و بدون عوض، مصالحه كند
و نتيجه مصالحه سقوط شفعه است. بنابراين احتياجى به انشاى (مستقلّى) كه آن را اسقاط كند نمىباشد. و اگر بر ساقط نمودن شفعه يا بر نگرفتن (ملك) با حق شفعه، مصالحه كند نيز صحيح است و وفا به آن لازم است. (و در اين صورت) اگر انشايى كه آن را ساقط نمايد نكرد و (ملك را) با حق شفعه گرفت آيا اثرش بر آن، مترتب مىشود- اگر چه در وفا نكردن به آنچه كه ملتزم شده، معصيت كرده است- يا اثرى ندارد؟ دو وجه است كه وجيهترين آنها در فرض اول (يعنى مصالحه بر اسقاط)، وجه اول است بلكه در فرض دوم (يعنى مصالحه بر نگرفتن ملك با حق شفعه) هم، (وجه اول اوجه است)، در صورتى كه مقصود، نگرفتن (ملك) با حق شفعه باشد با بقاى آن، نه آنكه آن را كنايه از سقوط شفعه قرار دهد. (كه در اين صورت حق شفعه ساقط مىشود).
(٢)
مسأله ٢٥- اگر خانهاى مثلا (مشترك) بين حاضر و غائب باشد و سهم غائب در دست شخصى باشد
كه آن را به ادعاى وكالت از او بفروشد، مادامىكه دروغ او معلوم نباشد، در جواز خريدن از او و هر نوع تصرف خريدار در آنچه خريده، اشكالى نيست. ولى اشكال در اين است كه آيا براى شريك جايز است كه (ملك را) با شفعه بگيرد و آن را از چنگ خريدار در آورد يا نه؟ اشبه دوّمى (يعنى جايز نبودن آن) است.