دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٥ - ٢/ ٤ دشوارى پارهاى اصلاحات
سنّت، دگرگون شد و مردم، مرتكب زشتىها شدند!
آنگاه گرفتارىها شدّت يابند، فرزندان به اسيرى گرفته شوند و بحران، آنان را در هم پيچد، چنانكه آتش، هيزم را در هم مىپيچد و سنگ آسيا، سنگ زيرين را مىسايد. اينان براى غير خدا علم دين فرا گيرند و براى غيرِ عمل، بياموزند و دنيا را به ابزارِ آخرت جويند".
آنگاه، در حالى كه گروهى از بستگان، و خواص و پيروانش گِردش بودند، رو كرد و فرمود:
«زمامدارانِ پيشين، رفتارى داشتند كه در آنها به عمد، با پيامبر خدا مخالفت كردند و پيمان او را شكستند و سنّتش را دگرگون ساختند. اگر مردم را بر كنارهگيرى از آن دارمو آن را بهجايگاهخود در دوران پيامبر خدا برگردانم، لشكريان، از من دورى مىجويند و من، تنها مىمانم، يا به همراه گروهى اندك از پيروانم كه برترى و پيشوايىِ مرا بر پايه كتابِ خداوند عز و جل و سنّت پيامبر ٦ باور دارند.
بنگريد اگر فرمان دهم و مقام ابراهيم را به جاى خود كه پيامبر خدا نهاده بود، برگردانم، و فدك را به ارثبَران فاطمه برگردانم، پيمانه پيامبر[١] را به همان گونهاى كه بود، برگردانم، زمينهايى را كه پيامبر به مردمانى بخشيد و در حق آنان به اجرا درنيامد، به اجرا گذارم، خانه جعفر را به ورثه او برگردانم و از مسجد جدا سازم، داورىهاى ستمگرانه را برهم زنم، زنانى كه به ناحق به ازدواج مردانى درآمدهاند، جدا سازم و به شوهرانشان بازگردانم، و احكام خدا را درباره اين زنان، جارى سازم، فرزندان تَغْلَب[٢] را به اسارت گيرم، و زمينهاى تقسيمى خيبر را بازگردانم، ديوانهاى بخشش را از ميان بَرم و مانند زمان پيامبر خدا به مساوات رفتار كنم و از گردش اموال در ميان ثروتمندان مانع شوم، ماليات بر زمين را براندازم و در ازدواجها به برابرى حكم كنم، و خمس پيامبر را چنانكه خداوند عز و جل نازل فرموده و واجب نموده، به اجرا گذارم، مسجد پيامبر را به حالت گذشتهاش برگردانم، و درهاى گشوده شده را ببندم، و درهاى مسدود شده را باز كنم، و مسح بر كفشها را حرام سازم، بر نوشيدن شرابِ كشمش، حد جارى سازم، و دو متعه را حلال
[١]. پيمانهاى( صاعى) كه نزد مسلمانان رواج دارد، چهار مُد( هر مُد، ده سير) است؛ ولى پيمانه پيامبر ٦ طبق پارهاى روايتها پنج مُد بود( شرح اصول الكافى، مُلّا صالح. ج ١١ ص ٣٧٣).( م)
[٢]. آنان اهل ذمّه نبودند، از اين رو، اسير گرفتن آنان روا بود. در زمان عمر، وى با آنان مصالحه كرد كه از جزيه معاف شوند و زكات را دو برابر بپردازند( مرآة العقول: ج ٢٥ ص ١٣٤).( م)