دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦١ - ٢/ ١ فرياد عدالت و پژواك آن
بودند، واپس مانند.
به خدا سوگند، سخنى را نپوشاندم و دروغى بر زبان نراندم. از اين موقعيت و چنين روزى آگاهم كردهاند. هان، اى مردم! خطاكارىها چون اسبان چموشاند كه خطاكاران، بر آن سوار شده و عنان گشادهاند تا سوار خود را به آتش درافكنند.
هان اى مردم! پرهيزگارى، مركبهايى است رام كه پرهيزگاران، بر آن سوار شده، لِگام آن را به دست گرفتهاند، كه آنان را به بهشت مىرساند. حقّ و باطلى هست و هريك را طرفدارانى. اگر باطل فزونى يابد، در گذشته نيز چنين شدهاست و اگر حق، اندك شود، شايد [روزى قدرت يابد]؛ ولى كم است آنچه رو گردانده، رو آورد.[١]
١٣٤٠. امام على ٧ پس از آنكه با او بيعت شد و گروهى از صحابيان به وى گفتند: چه شود آنان را كه بر عثمان شوريدند، كيفر دهى؟: برادران! چنين نيست كه آنچه را شما مىدانيد، ندانم؛ امّا نيروى من كجاست؟ گروه شورشگر با اين ساز و برگ و توانمندى، بر ما مسلّط مىشوند و ما بر آنان، سلطه نمىيابيم.
اينان كسانى هستند كه بردگان شما با آنها به پا خاستهاند و باديهنشينانِ شما به آنان پيوستهاند. آنان، در ميان شما به سر مىبرند و هر گونه كه بخواهند شما را مىآزارند. آيا بر آنچه مىخواهيد، قدرتى سراغ داريد؟ اين كار، كارى است جاهلى، و براى شورشگران نيز ياران و مددكارانى هست. مردم نسبت به اين كار اگر اتّفاق افتد، چند دستهاند: گروهى مانند شما باور دارند، و گروهى بدانچه شما باور داريد، اعتقادى ندارند، و گروه سومى، نه اين عقيده را دارند و نه آن را. پس شكيبايى كنيد تا مردم، آرام گيرند و دلها در جاى خود قرار گيرد و حقها به آسانى گرفته شود. مرا آسوده گذاريد و منتظر فرمان من باشيد. كارى مكنيد كه قدرت و توان را سُست كند يا ضعفى به جاى گذارد و يا خوارى و سستى به بار آورد؛ و به زودى مهار كار را به چنگ خواهم گرفت، تا آن جا كه نگهداشتنى باشد، و اگر چارهاى نداشتم، پس آخرين درمان، داغ نهادن است.
[١]. در كتاب الكافى، علىبن رئاب و يعقوبسرّاج به نقل از امام صادق ٧ اين سخن را از على ٧ روايت كردهاند؛ ليكن در اين كتاب، حديث از« الّا و ان بليّتكم ...» آغاز شده و پس از جمله« فأوردتهم الجنّة»، اين عبارت را اضافه بر نهج البلاغه آورده است:
« درهاى بهشت به روى آنان گشوده شد و بوىِ خوش آن را دريافتند و به آنان گفته شد: به درآييد در سلامت و امنيت. بدانيد! در اين كار بر من پيشى گرفت آن كه با او شركت نداشتم و بدو[ حكومت را] نبخشيدم و نسبت بدان، جايگاهى نداشت، مگر پيامبرى مبعوث گردد. بدانيد! پيامبرى پس از محمّد ٦ نيست. بر لب پرتگاه آتش قرار گرفت و او را به دوزخ افكند».
سيد رضى گفته است: زيبايى اين سخن كوتاه، چندان است كه زيبايى شناسان از آن، درمانند. بهرهمندى از شگفتىاش بيش از به شگفتى درآمدن بدان است و زياده بر آنچه گفتيم، در فصاحت تا بدان پايه است كه زبان در وصف آن، درماند و انديشه آدمى، خود را به ژرفاى آن نرساند و اين نكته را كه گفتم، نداند جز كسى كه در اين صنعت، بسى توسن فكرت رانَد،« و در نيابد آن را، مگر مردم دانا»( عنكبوت: آيه ٤٣)( نهج البلاغة: ذيل خطبه ١٦).