دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧ - ٥/ ١٥ حجگزارى عايشه به هنگام محاصره عثمان
سپس كس ديگرى او را ديد. از او نيز پرسيد كه مردم چه كردند؟
گفت: با على بيعت كردند.
گفت: به خدا سوگند، به خاطرم نمىرسيد كه كار به اين جا بكشد.
١٢٥٢. تاريخ الطبرى به نقل از اسد بن عبد اللّه، از عالِمى كه محضرش را درك كرده بود: چون عايشه در راه بازگشت از مكّه به سَرِف[١] رسيد، عبد بن امّ كلاب[٢] او را ديد. عايشه به وى گفت: چه خبر؟
گفت: عثمان را كشتند و هشت روز درنگ كردند.
پرسيد: سپس چه كردند؟
گفت: اهالى مدينه اجتماع كردند و كارشان سرانجامى نيك يافت. آنان بر على بن ابى طالب، اتّفاق كردند.
گفت: اگر كار براى سَرورت به انجام رسد، خدا كند كه اين [آسمان] بر اين [زمين] فرود آيد! مرا باز گردانيد، مرا باز گردانيد.
آن گاه به سوى مكّه باز گشت و مىگفت: به خدا سوگند، عثمانْ مظلومانه كشته شد. به خدا سوگند، به خونخواهىاش برمىخيزم.
ابن امّ كلاب گفت: براى چه؟ به خدا سوگند، تو نخستين كسى هستى كه سخن خود را تغيير مىدهى و تو بودى كه مىگفتى: پير خِرِفت را بكُشيد كه كافر شده است!
[عايشه] گفت: آنها او را توبه دادند؛ سپس وى را كشتند. من گفتم و آنان گفتند، و گفته اكنونم، از گفته پيشينم بهتر است.
ابن امّ كلاب به وى گفت:
[١]. سَرِف، محلّى در شش ميلى مكّه است. هفت، نُه و دوازده ميلى نيز گفته شده است. پيامبر خدا در اين محل با ميمونه، دختر حارث، ازدواج كرد( معجم البلدان: ج ٣ ص ٢١٢).
[٢]. او عبد بن ابى سلمه است كه به مادرش نسبت داده مىشود.